
چيزي ندارم بگم...جز يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد جاذبه زمين را کشف کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد فکر کرد که چقدر بدشانس است و آن جا را براي هميشه ترک کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد آن سيب را نقاشي کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد مرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد سيب را با لذت خورد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد توشه اي از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره اي شفابخش ساخت براي اثبات توانگري خويش در آن چه مردم معجزه ي طب مي ناميدند.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد گفت: اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگيرد.
عرفه عارف میخواهد به ذات خدا.
عاشق میخواهد به حبّ خدا.
عالم میخواهد به علم خدا.
و وقتی عارف شدی، باید قربانی کنی نفس خویش را.
و عید قربان، نمادی است از کشتن نفسی که عارف شده و رمی نموده، شیاطین جنی و انسی را.
خدایا؛ عارفم کن به ذات خویش و بپذیرم در عرفاتت تا درک کنم فضایی که مهدی فاطمه(عج) با دم مسیحاییاش آن را عطرآگین کرده.
خدایا؛ عرفه ای میخواهم در عرفات.
آمین یا رب العالمین

پنجم، شيطنت هاي طلبگي!
اينجا شيطنت كردن هم زمان خاصي دارد. مي تواني همه شيطنت ها يت را كه انجامش سركلاس هاي ديگر به هر دليلي مقدور نيست، ذخيره كني براي كلاس هاي روش تدريس يا روش سخنراني، وقتي كه طلبه اي قرار است سخنراني يا تدريس كند، اگر استاد روشنفكري نصيبتان شده باشد كه از قضا اغلب همين اتفاق مي افتد، مي توانيد هر فكر شيطنت آميزي را به هر نحوي كه مي پسنديد پياده كنيد: خود اين داستان مثل يكي از همان راه هاي رسيدن به خدا، خيلي خواهان دارد! منتها اول خلوص نيت لازم است. نبايد به نيت ديگري غير از ادخال سرور در دل مؤمن بينديشيد در غير اين صورت عمل شما تباه است و آخرتتان ضايع! (از رساله مسائل فقهي خودم!) از اجازه گرفتن هاي بي مورد و سؤال پرسيدن هاي بيخودي تا نمك ريختن در ليوان سخنران بيچاره و البته دادن يك 200 توماني و تقاضاي آنكه:«حاج خانم مي شه بعد از سخنراني يك روضه حضرت ابوالفضل هم بخونيد؟»جزئي از اين شيطنت هاست.
دركنار همه اينها مدير حوزه مي گويد كه براي افزايش روحيه خانم هاي طلبه، يكي از شيوه هاي جالب توجه، اردو رفتن است و از اين حيث گاه آنقدر اين اردوها زياد مي شود كه برخي به مزاح مي گويند تور علميه حضرت عبدالعظيم (ع)! مثل اردوهاي كاشان، قم، مشهد، اصفهان و تازگي ها هم محلات. البته برخي از طلاب سال گذشته به مكه هم رفته اند- عمره طلبگي- قرار بود كربلا هم بروند كه نشد.خلاصه كه دست به اردوي خواهرانتان دراين حوزه خوب است.
ششم، يا علي يعني برو كانال دو!
يا علي يا علي يا علي.اين «يا علي» هاي آهنگين پي درپي، بيانگر آغاز و پايان كلاس هاست. يعني همان زنگ كلاس! كه با خلاقيت تكنولوژي و اعتقاد را در هم آميخته آن هم طوري كه هر تازه واردي را جذب مي كند. زنگ كه مي خورد، كم كم اساتيد، كلاس ها را ترك مي كنند و تو گاه صداي «يا الله»گفتن هايشان را مي شنوي و آنگاه هم كه نمي شنوي، خب، حتماً استاد، خانم است ديگر! 6 استاد آقا، 10 استاد خانم، برخي با تحصيلات حوزوي، برخي با تحصيلات دانشگاهي و برخي هر دو. با رفتن اساتيد، كم كم طلبه ها از كلاس ها بيرون مي آيند و سكوت راهرو شكسته مي شود، چه شكستني! ديگر صدا به صدا نمي رسد همه اش به خاطر گم شدن سنگ پا نيست، چند نفري در كتابخانه پي كتاب مي گردند، تعدادي جلوي برد روزنامه ها ايستاده اند و هم مي خوانند و هم بحث مي كنند. بعضي اس ام اس هاي رسيده را چك مي كنند و هرازگاهي هم يكي از آنها را بلند مي خوانند تا بقيه هم فيض ببرند! تعدادي هم البته دور هم نشسته اند و مثل هر جمع جوانانه ديگري، هر چند دقيقه يكبار، صداي خنده شان بلند مي شود! تعدادي هم، هواي جسم مبارك را داشته و مشغول خوردن هستند- هول برت نداره؛ بيشترخوراكي هاي خانگي، خبري از چيپس و پفك نيست- ناگاه در اين شلوغ بازار مي بيني كه كسي به هر جمعي سر مي زند و مي گويد: بچه ها! «سلام» و از لحنش مي فهمي كه منظورش سلام و عليك نيست. گويا مي خواهد زمان رسيدن چيزي را يادآور شود. هر گروه با شنيدن كلام او، هر جا كه هستند، مي ايستند- البته بيشتر توي راهرو- و رو به قبله مي كنند و بعد، كم كم كه صداها مي خوابد و همه آماده مي شوند، دست راست روي سينه مي گذارند و وقتي شروع مي كنند، معناي آن «سلام» را خوب مي فهمي.
السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي... و الي آخر. اين رسم قشنگ سلام بر وجود مقدس امام حسين (ع) چند سالي است زنگ هاي تفريح اول، در حوزه ما اجرا مي شود. و گاه مثل آن روز كه خبر تخريب حرمين سامرا رسيد، فرصت مغتنمي است تا عقده دل بگشايي و ... بعد از سلام آغاز كلاسي ديگر و ...
هفتم، بدون بحث فتيره!
اصلاً همه نظام آموزشي حوزه يك طرف، بحث و اين صحبت ها يك طرف. البته بهش مي گويند مباحثه. رسم قشنگي است، يادگارهاي نظام سنتي حوزه حالا اگر بپرسي اين مباحثه اصلا يعني چه؟ خواهم گفت كه اين مباحثه يعني تعدادي طلبه همدرس و هماهنگ با هم، دور هم بنشينند و درس هاي فراگرفته استاد را بار ديگر توسط خود - اما به صورت كاملا جدي(!) - تكرار و تدريس كنند.
هر بار فردي ازگروه جاي استاد و بقيه در جايگاه شاگرد قرار مي گيرند و مباحثه كه بر منطق روش قرآني «جدال احسن» پايه ريزي شده است، بخشي از برنامه روزانه درسي است و در نظام آموزشي حوزه، همانقدر كه شركت در كلاس درس اهميت دارد، حضور در جلسات مباحثه حائز اهميت است و انعكاس خارجي اين اهميت در حوزه حضرت عبدالعظيم (ع) يعني اينكه فرد خاصي مسئول چك كردن حضور و غياب خواهران در جلسات مباحثه است و سه جلسه غيبت غيرموجه، يعني يك جلسه غيبت درسي و ... البته هميشه هم مباحثه، مباحثه نيست! گاه برخي دوستان حوزوي فقط مباحثه مي كنند، بدون محتواي درسي! و تو را به ياد بيتي از خواجه شيراز مي اندازند كه:
مباحثي كه در آن مجلس جنون! مي رفت
وراي مدرسه و قيل و قال مسئله بود
خب، نمي شود كه هميشه هم بي خيال سريال شب قبل و مصاحبه رئيس جمهور و ديدار «آقا» و طرح جديد نيروي انتظامي و دعواي اين روزنامه با آن ارگان و حتي بحث هاي كاملا زنانه خياطي و آشپزي شد. مگر خيلي مثبت باشي، كه در جوان امروزي- حتي از نوع حوزوي اش- كمتر چنين درس خوان هاي مثبتي را مي يابي كه مثلا راس ساعت يازده براي مباحثه در نمازخانه حاضر شوند و تا خود ساعت 50/11 و بلكه بيشتر، لمعه و مبادي و فلسفه و منطق بخوانند. اصلا قشنگي درس خواندن به همان شيطنت هاي زيركانه اي است كه فقط به يك فكر جوان نفوذ مي كند. اصلاً اين بحث ها اگر نباشد كه آن بحث ها جواب نمي دهد، باور كنيد!
ادامه دارد...
منبع:کيهان
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
«پرسپوليس»، روايتي تلخ از ايران در جشنواره كن
فيلم «پرسپوليس» به كارگرداني «مرجانه ساتراپي» كه در بخش رقابتي شصتمين جشنواره فيلم كن به نمايش درخواهد آمد، روايت تلخ و سياهي را از انقلاب اسلامي تصوير كرده است.
فيلم كارتوني «پرسپوليس» اگرچه به ادعاي كارگردانش فيلمي كاملا بيطرفانه است ولي در قالبي سياه و سفيد سعي كرده تا انقلاب اسلامي را رويدادي تلخ وسياه معرفي كند كه مردم ايران را به مردمي افسرده و دل شكسته تبديل كرده است.
اين فيلم كه براساس دو كتاب مصور «ساتراپي»، توسط خود او و با همكاري «ونسان پارونو»، فيلمساز فرانسوي ساخته شده است، تصويرگر خاطرات دختري چهارده ساله سركشي است كه به ادعاي سازنده فيلم، پس از انقلاب اسلامي، ناگهان خود را در تهراني كاملا سنتي و مذهبي مييابد و او كه نميتواند با وضع موجود خود را تطبيق دهد توسط والدينش به وين فرستاده ميشود و تازه پس از استقرار خود در كشوري ديگر و رويارويي با فرهنگي جديد درمييابد كه در كشورش چه دروغ بزرگي به اسم حقيقت در حال وقوع است!
كارگردان اين فيلم ضد ايراني در رسانههاي مختلف غربي مصاحبه كرده و در اين مصاحبه ضمن تاييد اين مطلب كه اين دو كتاب در واقع روايت واقعي زندگي خود اوست، از وقايعي كه در ايران پس از انقلاب و پس از جنگ ايران و عراق به وقوع پيوسته ابراز نگراني كرده و مردم ايران را مردم نااميد و ترسان از بيان حقيقت معرفي كرده است!
فيلم ضد ايراني «پرسپوليس» كه قرار است در بخش رقابتي شصتمين جشنواره فيلم كن به نمايش در بيايد نظر مطبوعات غربي را به خود جلب كرده است.
در حالي كه فيلمهاي متعارف و واقع بينانه درباره ايران چندان مورد توجه رسانههاي خارجي قرار نميگيرند، فيلم ضد ايراني «پرسپوليس» نظر رسانههاي خارجي بالاخص مطبوعات آمريكايي را به خود جلب كرد، آنچنانكه روزنامه آمريكايي لسآنجلس تايمز مينويسد: «پرسپوليس» يكي از زيباترين و بكرترين روايات تاريخي است كه در عصر حاضر وجود دارد.
اين فيلم كه براساس دو كتاب مصور «ساتراپي»، توسط خود او و با همكاري «ونسان پارونو»، فيلمساز فرانسوي ساخته شده است، تصويرگر خاطرات دختري چهارده ساله سركشي است كه به ادعاي سازنده فيلم، پس از انقلاب اسلامي، ناگهان خود را در تهراني كاملا سنتي و مذهبي مييابد و او كه نميتواند با وضع موجود خود را تطبيق دهد توسط والدينش به وين فرستاده ميشود و تازه پس از استقرار خود در كشوري ديگر و رويارويي با فرهنگي جديد درمييابد كه در كشورش چه دروغ بزرگي به اسم حقيقت در حال وقوع است!
لسآنجلس تايمز ضمن تعريف و تمجيد از استعداد «ساتراپي» در كتابهاي كميك استريپ، وي را همپاي «آرت اشپيگلمن» و «ليندا باري»، كاريكاتوريستهاي مشهور آمريكايي معرفي مينمايد و مينويسد: جلد دوم اين كتاب به مراتب بهتر از جلد نخست آن است و ساتراپي به خوبي توانسته از زبان كودكانه براي روايتي واقعي و جذاب استفاده نمايد.
نشريه آمريكايي «پاپليشرز ويكلي» نيز ضمن تمجيد فيلم «ساتراپي»، درباره دومين جلد كتاب وي كه در باره وقايع پس از جنگ و خروج «مرجان» از ايران است مينويسد: اگرچه در دومين جلد اين كتاب از زهر كلام «ساتراپي» و تلخي اتفاقات روايت شده كاسته ميشود، ولي «ساتراپي» در اين قسمت نيز بسيار ماهرانه و زيركانه عمل نموده و در بعضي جاها از اين جلد بيش از جلد اول ميتوان به استعداد و انگيزه او پي برد.

همچنين روزنامه نيويورك تايمز در اين باره مي نويسد: داستان ساتراپي فوقالعاده پيچيده است و بيشتر به يك مستند ميماند اگرچه در قالبي گرافيكي روايت شده است....اين داستان بسيار پويا است و به خوبي ميتواند با مخاطب ارتباط برقرار نمايد.
اين روزنامه در پايان مينويسد: داستان پرسپوليس فوقالعاده و جذاب است!
روزنامه يوسايتودي نيز در ستايش «ساتراپي» با وي ترتيب يك مصاحبه رو در رو را داد و با او درباره انگيزهاش از نوشتن و پس از آن ساخت «پرسپوليس» به گفتگو نشست.
ساتراپي در گفتوگو با اين روزنامه بدون اشاره به حمايت اكثريت ملت ايران از انقلاب اسلامي گفت: در كتاب اولم من خود از نزديك با انقلاب و پس از آن جنگ ايران و عراق از نزديك روبرو شدم، همه زندگي من و ديگر هم ميهنانم به خاطر آنچه كه به وقوع پيوسته بود به شدت زير و زبر شده بود كه واقعا براي همه به خصوص يك نوجوان چهارده ساله بسيار سخت بود.
او در اين مصاحبه خود را "تبعيدي" ناميده و مدعي شده كتاب دومش درباره زماني است كه به تبعيد رفته است!.
وي مي افزايد: آرزوها و خواستههايم با يك فرهنگ جديد تلفيق شد كه اين واقعه چنان بزرگ و شگرف بود كه من بايد فراموش ميكردم كه هستم و از كجا آمدهام، اگر صادق باشم بايد بگويم كه چه روزها و شبهايي در خانه نمينشستم از آنچه كه در كشورم بعنوان يك دورغ بزرگ به وقوع ميپيوست، نگران و افسرده نبودم!
وي با وجود دفاع همه جانبه ملت ايران در جنگ تحميلي افزود: مردم تازه جنگ را پشت سر گذاشته بودند و ديگر مردم ديگر سياسي نبودند، آنها آنقدر از جنگ و وقايع آن خسته و دل شكسته بودند كه فقط ميخواستند زندگي كنند و تنها اين مطلب كه ديگر بمبي بر سرشان نبود آنها را خوشحال ميكرد، ديگر از جنبشهاي دانشجويي نيز خبري نبود، نسل ما به نسلي تبديل شده بود كه درباره زندانيون سياسي، انقلاب و جنگ همه چيز را ميدانست ولي همچنان ساكت بود زيرا ميدانست كه اگر دهانش را باز كند بايد در ازاي آن زندگيش را از دست بدهد، ما درباره سياست حرف نميزديم چون ميترسيديم!
ساتراپي در جلد دوم از كتاب خود، مدعي مي شود كه او پس از خروج از ايران و رويا رويي با كشور، فرهنگ و مردمي جديد به اين مطلب پي ميبرد كه تا چه اندازه در كشورش ظلم و خشونت بيداد ميكند!
فيلم كارتوني «پرسپوليس» كه امسال قرار است در شصتمين جشنواره فيلم كن به نمايش درآيد، اگرچه به گفته «مرجان ساتراپي» فيلمي كاملا بيطرفانه است ولي در قالبي سياه و سفيد آشكارا سعي كرده تا انقلاب اسلامي را رويدادي تلخ و سياه معرفي كند كه مردم ايران را به مردمي افسرده و دل شكسته تبديل كرده است.
منبع: تبيان
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

فیلم The Prestige (حقه باز) که محصول سال 2006 می باشد را برای دانلود آماده کردیم.
خلاصه داستان: در اوايل قرن بيستم، در لندن، يك جادوگر (كريستين بيل) يك رقابت در مقابل كونجرور (هيو جكمن) را شروع ميكند؛ بعد از اينكه اين نيرنگ جديد كه ظاهراً غيرممكن است را پيشبيني كند.
فیلم در قرن نوزدهم در انگلیس اتفاق میافتد که ماجرای دو دوست شعبده باز است که بعد از حادثه ای دشمن یکدیگر می شوند و تا پایان فیلم به ستیزه مشغولند...
سبک فیلم : درام ،فانتزی ،مهیج
بازیگران :
Hugh Jackman ... Robert Angier
Christian Bale ... Alfred Borden
Michael Caine ... Cutter
Piper Perabo ... Julia Angier
Genre: Drama / Fantasy / Thriller
MPAA: Rated PG-13 for violence and disturbing images.
Runtime:130 min
Country: USA / UK
It all begins in rapidly changing, turn-of-the-century London. At a time when magicians are idols and celebrities of the highest order, two young magicians set out to carve their own paths to fame. The flashy, sophisticated Robert Angier is a consummate entertainer, while the rough-edged purist Alfred Borden is a creative genius who lacks the panache to showcase his magical ideas. They start out as..
رتبه فیلم :
8.2/10 (40,192 votes)
تصاویری از فیلم
اطلاعات بیشتر
با تشکر از آقای کرش
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

مَن عَذُبَ لِسانُهُ كَثُرَ اِخوانُهُ (1)
هر كه خوشزبان باشد، برادران و دوستانش زياد شون
هر كه مردمان را [به] نيكويى [سخن] گويد و به گِرد عثرات [و خطاهاي] ايشان نگردد، ايشان او را دوست گيرند و با او چون با برادران، زندگانى كنند.
گر زبانت خوش است، جملهي خلق
در مــودّت بـرادران تـــواَنـد
ور زبـانـت بـد اسـت ، در خـــــــانـه
خصمِ جانِ تو، چاكران تواَند
1- ميزان الحكمة ج 3 ص 2743
ر.ك- رشيد الوطواط، مطلوب كل طالب
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن
جالب بود یا نه؟؟؟... .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
دونگا، درخواست كاكا براي بازي نكردن براي تيم ملي برزيل را خلاف تمام موعظه و آموزشهايي از تابستان گذشته ميداند.
به گزارش (ايسنا)، كاكا در نامهاي به كنفدراسيون فوتبال برزيل (CBF) خواهان بازي نكردن در كوپا آمريكا شده بود. كوپا آمريكا ژوئن تا ژوئيه آينده در ونزوئلا برگزار ميشود. اين تنها چيزي بود كه دونگا نميخواست از دهان ستاره ميلان بشنود.
دونگا كه با هدف دگرگون كردن سيماي تيم ملي پس از رقابتهاي جام جهاني 2006 سرمربي شد هشدار داده بود كه تنها به بازيكنان وفادار نياز دارد.
در سايت رسمي CBF آمده است:« دونگا گفت كه ميخواهد روي تمام بازيكنانش در كوپا آمريكا حساب كند چرا كه اين نخستين رقابت رسمي پس از جام جهاني است. جايي كه برزيل نتيجهاي كه انتظار ميرفت را نگرفت. او همچنين گفت كه تصميم كاكا فرصتي براي آزمايش شدن ساير بازيكنان است.»
اما، اين هشدار دونگا هنگام نشستن روي نيمكت برزيل بود: « تا زماني كه من مسوول هستم، آنها بايد با جان و دل براي تيم ملي بازي كنند. بازيكنان بايد درك كنند كه ما كيفيت لازم را داريم، اما آنها بايد انگيزه بالايي هم داشته باشند و ميدانند تعداد كمي اين ويژگي را دارند.»
هنگامي كه سال گذشته ديدا هم باشگاهي كاكا چنين درخواستي كرد، دونگا اين چنين به او پاسخ داد:« ما بازيكني كه دوست ندارد نماينده برزيل باشد و از بودن در اين تيم راضي نيست را نميخواهيم.»
درخواست كاكا در برزيل با انتقادات بسياري روبرو شد. اين احتمال وجود دارد ساير بازيكنان هم راه بازيكن ميلان را دنبال كنند.
روزنامه Folha نوشت:« اين درخواست خيال ساير بازيكناني كه نميخواهند به كوپا آمريكا بروند را راحت كرد، اكنون آنها ميتوانند سر اين موضوع بحث كنند كه از چنين حقي برخوردار هستند، رونالدينيو يكي از آنهاست.»
فرناندو كالاسانس، ستون نويس روزنامه O Globo در ريودوژانيرو نوشت:« چنين موضوعي بيانگر كمبود هويت بهترين بازيكنان برزيل در قبال هواداران، تيم ملي و فوتبال برزيل است. اين پيامد طبيعي انتقال هر بازيكن جوان برزيلي به فوتبال اروپا است. برزيل به جايي براي گذراندن تعطيلات تبديل شده است!»
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

سفري جذاب به دنياي ناشناخته دختران طلبه
دوم، جايي براي زندگي!
شرايط عمومي ثبت نام داوطلبان در مقطع سطح 2 (معادل كارشناسي) داشتن ديپلم و سن كمتر از 25 سال است . تازه حوزه حضرت عبدالعظيم(ع) باتوجه به متقاضي بسيار براي ثبت نام و پشت حوزه اي هاي بسيارتر، از شرايط اختصاصي «بومي بودن و داشتن معدل بالاي 14» نيز براي پذيرش استفاده مي كند. قبولي داوطلبان در آزمون كتبي، تازه اول قصه است! مصاحبه حضوري يك طرف، تحقيقات محلي هم يك طرف! از نظر پوشش هم شرط خاصي نداريم. اما (خوب گوشات رو باز كن كه اما داره!) بهر حال كسي كه وارد حوزه مي شود بايد از حداقل هايي برخوردار باشد و علاوه بر آن با كمترين فشاري از ادامه مسير منصرف نشود. - جمله بندي را عشق است!- راستي براي گرفتن مدرك سطح 2 پايان نامه هم بايد بنويسي ، آن هم تا مي تواني! به قول رفقا همه آن پنج سال يك طرف و ... اصلاپايان نامه نويسي براي خودش چند طرف است!
از سال 86 حوزه حضرت عبدالعظيم(ع) در دو رشته (علوم قرآن و تفسير) و (فقه و اصول) متقاضيان سطح سه را نيز مي پذيرد كه پس از قبولي در آزمون ورودي ومصاحبه علمي در آينده اي بسيار نزديك تحصيل خود را آغاز مي كنند و خالي از لطف نخواهد بود كه بداني در كل ايران جز اين مركز، تنها دو حوزه ديگر (قم، كرمان) براي مقطع سطح 3 (معادل كارشناسي ارشد) داوطلب مي پذيرند. با اين همه يادت نرود هميشه اخلاص و اراده توست كه جواب مي دهد وگرنه چه بسيار آنها كه همه شرايط حضور را داشته اند، اما سرانجام مشروط شده اند. - از سخنان قصار خودم!- درست است كه به اعتقاد بسياري براي آغاز سربازي امام زمان(عج) بايد خودش تو را بطلبد اما ماندنت ارتباط مستقيمي دارد با اخلاص و تلاش و عشقت.
سوم، بعدش چي؟!
حوزه خواهران حضرت عبدالعظيم (ع) (تقصير ما نيست، به ما مي گويند طلبه خواهر يا خواهر طلبه گرچه همه با هم خواهر ديني هم هستيم!) 5-4 سالي است كه دفتر پاسخ به مسايل شرعي- اعتقادي و مشاوره خانوادگي- فقهي و ... به صورت حضوري و تلفني درحرم حضرت راه انداخته است. اين دفتر توسط خانم هاي فارغ التحصيل خودمان اداره مي شود و در دو نوبت صبح و عصر راه هاي رسيدن به خدا را به ملت آموزش مي دهد و دست اندازها را صاف مي كند. خواهران (همان خانم ها!) شاغل در دفاتر پاسخگويي، پس از فارغ التحصيلي با شركت در كلاس هاي مختلف به تقويت علمي و معنوي خود مي پردازند تا خدمتي عالمانه تر داشته باشند. از سويي چند سالي است كه در مناسبت هاي مختلف- به خصوص در ماه هاي رمضان، محرم و صفر- حوزه حضرت عبدالعظيم (ع) مبلغيني را از بين بروبچ مثبت تربه مدارس مختلف شهري مي فرستد كه هم باعث آشنايي دانش آموزان با طلبه ها و مسايل ديني مي شود، هم به شبهات آنها پاسخ داده شود و هم مراسم مختلف مدارس پربارتر و مفيدتر برگزار شود! تازه برگزاري كلاس هاي پاره وقت براي پشت حوزه اي ها كه نتوانسته اند بيايند داخل هم يكي ديگر از فعاليت هاي بچه هاي حوزه است.
چهارم، كلاً دور تقلب و نمره ناپلئوني خط بكش!
ماجراي درس خواندن درحوزه، ماجراي غريبي است. واقعاً كمتر كسي مي داند كه چقدر درس خواندن درحوزه سخت و درعين حال علمي و موثر است.
قديم ها از كتاب هاي اصيل و قديمي استفاده مي شد. مثل جامع المقدمات، سيوطي، مغني اللبيب، شرح لمعه، اصول مظفر و... كه به دليل عربي بودن والبته سنگيني متون درسي خيلي فاز مي داد! به قول ظريفي هم ذهن ها خلاق تر مي شد و هم بنيه علمي قويتر. تازه قبل از اتمام يك كتاب هم به سراغ كتاب ديگر نمي رفتند. اما گستردگي كار نياز به كار كارشناسي داشت ولي متأسفانه اين روزها همه جا پر از ترجمه است كه هم كارآمدي طلاب را كمتر مي كند و هم بنيه علمي شان را ضعيف تر! با كمي دقت وپرس و جو متوجه مي شوي كه شايد تنها كتاب عربي سنگيني كه -به لحاظ محتوايي نه وزني!- طلاب در طول اين پنج سال مطالعه مي كنند (آن هم نه بطوركامل!) شرح لمعه شهيد ثاني است اصول را هم البته به صورت عربي مي خوانند اما سادگي متن اصول آن همه هست كه يكي از اساتيد آن را فارسي ال دار- الف و لام- مي داند. اصلاً، راستش را بخواهي، اين روزها رنگ زيادي از قديم ها بر ديوارهاي رنگ شده حوزه نمانده است و اين راه مان ابتداي ورود از آيفون تصويري حوزه مي فهمي! نه از آن حجره هاي قديمي خبري هست نه از كلاس هاي بدون ميز و صندلي و تخته.
مدير حوزه- خانم مومني يا حاج خانوم مومني- اما معتقد است گرچه تفكر حوزوي قديم به دنبال بهره وري از امكانات نبود و معتقد بود كه شرايط سخت انسان را مي سازد و طلبه با كمترين امكانات بايد بيشترين بازدهي را داشته باشد اما استفاده از امكانات براي پيشبرد اهداف خيلي خوب است به شرط آنكه مشغله اضافي براي طلبه نشود كه اين بزرگترين آفت براي هر طالب علم است.
اينجا نمره قبولي 12 است و اگر 75/11هم بشوي، هيچ استادي آن 25/0 را ارفاق نمي كند.
اصلا خريد نمره والتماس استاد و تباني و تقلب (استغفرالله) اينجا جايي ندارد. خودت مي داني و خودت. تازه گاهي اوقات خودت مي ماني و حوضت -همان حوض ورودي - دو سه هفته امتحانات پايان ترم، پشت سرهم و سخت و بدون عنايت استاد! فاجعه است. رساندن جواب سر جلسه امتحان را هم بي خيال شويد. اكثر طلبه ها، براساس فتواي مراجعشان دور تقلب يك خط قرمز پررنگ كشيده اندو براي همين حتي برخي وقت ها، برخي از اساتيد- مثل مدير حوزه- برگه هاي امتحان هفتگي را به طلبه ها مي دهد تا به منزل ببرند و فردا با پاسخ بياورند، باور كنيد تأثير اين اعتماد، از مراقبت سرجلسه خيلي بيشتر است. خب باور نمي كنيد،گير از خودتونه!
الان حتما مي پرسي امتحان هفتگي چيست؟ هفته اي يك ساعت، زنگ امتحان هفتگي است. حجم كمي از يك كتاب به صفحه امتحان تبديل مي شود و امتحاني جدا از امتحانات ميان ترم و پايان ترم.
ادامه دارد...
منبع:کيهان
قسمت اول رو هم اينجا میتونین بخونین
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
فرمانده سربازان را جمع کرد،سکه ای از جیب خود بیرون آورد،رو به آنها کرد و گفت:این سکه را بالا میندازم.اگر رو بیاید پیروز میشویم ولی اگر پشت بیاید شکست میخوریم.
بعد سکه به بالا پرتاب کرد.سربازان همه با دقت به سکه نگاه کردند تا به زمین رسید.سکه به رو افتاده بود.سربازان نیروی فوق العاده ای گرفتند،با قدرت به دشمن حمله کردند و دشمن را شکست دادند.
پس از پایان نبرد،معاون فرمانده نزد او آمد و گفت:قربان شما واقعا میخواستید سرنوشت یک جنگ را به سکه واگذار کنید؟
فرمانده با خونسردی پاسخ داد:بله.
و سکه را به او نشان داد.هر دو طرف سکه رو بود!!
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

0 شما درباره مرگ و لحظهي جان دادن و... چه مي دانيد؟
0 آيا تا کنون به لحظه اي که عزائيل به سراغتان مي آيد انديشيده ايد؟
0 آيا تا بحال بالاي سر کسي که در حال جان دادن است، بودهايد؟
0 اصلا فکر ميکنيد عزرائيل چه جور موجودي است؟
نه! کامتان تلخ نشود ؛ لطفا Back نزنيد ؛ در اين چند خط نه مطلب ترسناک هست و نه حرفهاي دوست نداشتني و اعصاب خورد کن.
به سوالهاي بالا فکر کرديد؟ حالا مي خواهم تمام تصورهاي شما را نسبت به مردن؛ عزرائيل و آن دمِ آخر عوض کنم
بزرگي مي فرمودند من اصلا از مرگ نمي ترسم چون "مرگ، رفتن از اين اتاق به اتاق کناري است".
مي دانيد که عزرائيل هم يک فرشته است، ولي اشتباه نکنيد چه کسي گفته او فرشتهي عذاب است؟! نه! اصلا!؛ حضرت عزرائيل فرشته و بندهاي از بندگان خداست که هر وقت خداوند دستور فرمايد دست من و شما را مي گيرد و از اين اتاق به اتاق بغلي مي برد، البته دست روحمان را.
آيا تا کنون به لحظه اي که عزائيل به سراغتان مي آيد انديشيده ايد؟
اصلا فکر مي کنيد عزرائيل چه جور موجودي است؟
اما حالا با اين حرفها نبايد از اين سوي بام افتاد که خوب! پس بي خيال، مرگ هم که چيزي نبوده و... نه!؛ بايد به عرضتان برسانم که آن "اتاق بغلي" را خودتان بايد بسازيد البته نه فکر کنيد تنهاي نتها نه!؛ هستند کساني که کمکتان کنند فقط شما بخواهيد که آبادش کنيد، آنوقت زمين و زمان و... به خدمتتان خواهند آمد.
فکر نکنيد من اين حرفها را از خودم و براي دل خوشي شما ميگويم بلکه اينها جواب کسي است که از امام صادق عليهالسلام همين سوال ها را پرسيده است
يک روز آقايي به نام سُدير به حضور امام صادق عليه السلام مي رود و سوالي در اين باره از امام مي پرسد و...، ادامهي اين گفتگو را از زبان خود او بشنويد:
به حضرت ابا عبد الله، امام صادق –که سلام و درود خدا برو باد– گفتم : فدايتان شوم اي فرزند رسول خدا، آيا "مؤمن" از قبض روح شدن اکراه دارد [و جان دادن برايش سخت است]؟
امام فرمودند: نه!، قسم به خدا که اين طور نيست. وقتي که فرشته ي مرگ براي گرفتن روحش مي آيد، در آن هنگام او بي تابي مي کند. فرشته به او مي گويد: "اي ولي خدا بي تابي نکن ؛ قسم به خداوندي که محمد را برگزيد من برايت از هر مادر مهرباني که بخواهد پيش تو آيد، نيکوتر و دلسوزترم؛ چشمهايت را باز کن و ببين..."
امام صادق مي گويد: [در اين هنگام] رسول خدا و امير مومنان و فاطمه ي زهرا و حسن و حسين و ديگر امامان _که درود و سلام خداوند برآنان باد_ برايش تمثّل مي يابند و به او گفته مي شود: "اينان رفيقانت، رسول خدا و امير مومنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان هستند".
امام مي گويد: آن شخص چشمش را باز مي کند و نگاه ميکند.
آنگاه مناديي از سوي پروردگار روحش را صدا مي زند و ميگويد: "اي نفسِ آرام يافته به محمد و خاندان او با رضايت به ولايت_ائمه_ و پسنديده شده با ثواب به سوي خدايت برگرد و در ميان بندگانم يعني محمد و خاندان او و در بهشتم درآي".
آنجاست که هيچ چيزي برايش دوست داشتنيتر از خروج روحش و پيوستن به آن منادي نيست.
به به من که وقتي اين مطلب زيبا را خواندم حس زيبايي برايم دست داد اما آميختهي به فکر و ترديد!
ميدانيد چرا؟ به کلمهي مومن در ابتداي روايت توجه داشتيد؟ بله من ترديم در صدق اين کلمه بر خودم بود. و مي توان گفت همه نبايد خيالشان به ديداري اينگونه با آن فرشته مهربان، و رفتني آنچنان خوش باشد.
اما خوشا به حال "مؤمن"، چه زيبا هراسش به آرامشي لذيذ تبديل ميشود.
متن روايت:
عِدة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، عن محمد بن سليمان ، عن أبيه ، عن سُدير الصيرفي قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : جعلت فداك يا بن رسول الله هل يكره المؤمن على قبض روحه ؟ قال : لا والله إنه إذا أتاه ملك الموت لقبض روحه جزع عند ذلك فيقول له ملك الموت : يا ولي الله لا تجزع ، فوالذي بعث محمدا صلى الله عليه وآله لأنا أَبَرُّ بك وأشفق عليك من والد رحيم لو حضرك ، اِفتح عينيك فانظر ، قال : ويمثل له رسول الله صلى الله عليه وآله وأمير المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين والأئمة من ذريتهم عليهم السلام فيقال له : هذا رسول الله وأمير المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين والأئمة رفقاؤك ، قال : فيفتح عينيه فينظر فينادي روحه مناد من قبل رب العزة فيقول : يا أيتها النفس المطمئنة إلى محمد وأهل بيته ارجعي إلى ربك راضية بالولاية ، مرضية بالثواب ، فادخلي في عبادي - يعني محمد أو أهل بيته - وادخلي جنتي ، فما من شئ أحب إليه من استلال روحه واللحوق بالمنادي .(1)
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ویژه: میگویند با 500 میلیون دلار هزینه این پرخرجترین فیلم تاریخ سینماست.اما استودیو میگوید که هزینه فیلم زیر 300 میلیون دلار بوده که با این وجود هم فیلم فوقالعاده پرخرجی بوده است. استودیو فیلم را به گونه خاصی پخش کرده و پیش از اکران آن در چهارم می در سینماهای آمریکا، آسیا و اروپا آن را دیدهاند. فیلم در پخش جهانی رکوردهای فروش را جابجا کرده و از دو فیلم قبلی مجموعه بیشتر هم فروخته است. نقدهای آن هم مثبتتر بوده و حالا به سینماهای آمریکا رسیده است. این اولین تولید پرخرج سینمای آمریکا در امسال است که میگویند با وجود فیلمهای پرفروش زیادی که موفقیتشان حتمی است امسال رکورد فروش در گیشهها جابجا شده و پرسودترین سال در تاریخ هالیوود باشد.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
پايگاه اينترنتي روزنامهي Morgen Post آلمان در مطلبي با عنوان «وداع اندوهناك مهدي» به جدايي بازيكن ايراني هامبورگ در پايان فصل جاري رقابتهاي بوندسليگا پرداخت.
به گزارش ايسنا ، در حالي كه هامبورگ پس از مدتها كش و قوس سرانجام توانست جايگاهش در بوندسليگاي يك را حفظ كند، با اين حال بازيكناني همچون مهدوي كيا كه در نگه داشتن اين تيم سهم زيادي داشتهاند، در برنامههاي فصل آينده اين باشگاه جايي ندارند و بايد در پي يافتن باشگاهي جديد باشند.
Morgen Post نشريه شهر هامبورگ در مطلبي به خداحافظي «مهدويكيا» اشاره كرد. دراين گزارش آمده است:« مهدي مهدميكيا تقريبا هشت سالي است كه كفشهاي فوتبالش را براي هامبورگ بسته است. او با اين باشگاه فراز و فرودهايي را تجربه كرده است. در ليگ قهرمانان بازي كرده است. در جام يوفا حاضر بوده است و براي بقا در بوندسليگاي يك جنگيده است. قرارداد اين بازيكن ايراني در پايان فصل جاري رقابتها به پايان ميرسد. تنها دو بازي ديگر باقي مانده است و سپس دوران مهدويكيا در هامبورگ به پايان ميرسد. از تمديد قرارداد كنوني خبري نيست. وداع اندوهناك مهدويكيا».
اين پارسي 29 ساله در آغاز فوريه گذشته گفته بود:« روشن است كه ميخواهم بمانم. هامبورگ در نزد من بهترين است. هميشه اين طور بوده است. با اين حال بايد زماني هم از باشگاه پيامي (در اين باره) برسد. از آن زمان سه ماهي ميگذرد. او بيهوده انتظار رسيدن اين پيام مهم و سرنوشتساز را ميكشد. براي اين بازيكن پا به توپ با سابقه همه چيز آرام گرفته است و حتي خود او هم در اين ميان ديگر ميلي به حرف زدن ندارد. او تنها ميگويد:« فصل بسيار نااميد كنندهاي بود. نميتوانم بگويم چگونه ادامه خواهد يافت.»
وداع او موضوعي پايان يافته تلقي ميشود و جستجو دربارهي نظر رسمي دربارهي آينده ورزشي او در هامبورگ بيهوده است.
با اين همه مهدويكيا كه هنوز هم يكي از پرطرفدارترين بازيكنان هامبورگ به شمار ميآيد شايستهي يك اظهار نظر قطعي و صريح بوده است. او در 209 بازي خود براي هامبورگ 26 گل به ثمر رساند و 43 پاس گل هم مهيا كرد.
خدمات او براي باشگاه جاي حرف ندارد. تساوي چهار بر چهار برابر يوونتوس تورين در ليگ قهرمانان اروپاي سال 2000 يكي از درخشانترين روزهاي حضور او در هامبورگ به شمار ميآيد. مهدي با يك گل زده و دو پاس گل در آن بازي ماندگار شد و نام خود را در كتابهاي تاريخ ثبت كرد.
البته تمام اينها مربوط به گذشته است. اكنون اوضاع غم انگيزي حكمفرماست. ديتمار بايرسدورفر مدير ورزشي HSV درست پنج هفته پيش دربارهي او گفته بود:« ما از او انتظار بيشتري داريم.»
اين جمله تا اين لحظه آخرين حرفي است كه دربارهي آينده مهدويكيا گفته شده است. هنوز دو بازي ديگر باقيمانده است. شايد او در اين دو بازي سران باشگاه را به ماندن متقاعد كند.
و اين ميتواند پاياني تلخ براي اين با سابقهترين بازيكن هامبورگ باشد.
مهدي با چهار كارت زردش از بازيهاي گذشته شنبه برابر نورنبرگ قرار ميگيرد. اگر او باز هم كارت زرد داور را در مقابل ديدگان خود ببيند، از بازي پاياني برابر آلمانيا آخن محروم خواهد شد و «بازي پاياني او» بدون او برگزار خواهد شد.
تبيان : برخي معقدند جدايي هامبورگ در واقع توطئه اي ست براي اينکه اين بازيکن ايراني اسطوره باشگاه نشود چرا که مهدي در صورت باقي ماندن در اين تيم از سال آينده مي تواند بازوبند کاپيتاني را بر بازو ببندد و اين براي خيلي ها قابل تحمل نيست.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

سفري جذاب به دنياي ناشناخته دختران طلبه
فرشته ها در شاه عبدالعظيم
اين يك گزارش منحصر به فرد است
شده كه دلت براي خدا تنگ شود و حس كني هر چه قد مي كشي و دست دراز مي كني، به آن بالاها نمي رسي؟! اگر نبودن تو در كنار خدا، سقف دلتنگي هايت باشد، حتما براي آن فكري مي كني، حتما پي مسيري مي گردي تا تو را به آن بالاها برساند و يك عطش ديرينه را سيراب كند. اگر دلت هواي رسيدن دارد و عقلت پي مسير چنين رسيدني است اين نشاني را به خاطر بسپار شايد به كارت آمد! حرم حضرت عبدالعظيم(ع)، از ضلع جنوب غربي كه خارج شوي، سمت راست انتهاي پاركينگ مخصوص كاركنان حرم، دري كوچك با تابلويي كه نشانگر حوزه علميه خواهران حضرت عبدالعظيم(ع) است. جايي كه دختراني از جنس تكليف و نه به هواي مدرك وكارت دانشجويي (!) قدم در مسير دانستن گذاشته اند؛ كه معرفت،حوزه و دانشگاه نمي شناسد، عاشق مي خواهد وبس!
آن چند خانم...15-10 نفر بيشتر نبودند. توشه شان هم توكل و عشق و تلاش؛ همان متاعي كه براي طي يك مسير سخت و طولاني به خوبي به كارت مي آيد همين گروه اندك راهي قم شدند و با كمك علماء، منزلي را اجاره كردند، منزل كه نه، اتاقي كه هم خوابگاه بود، هم غذاخوري، هم كلاس درس! در آن زمان حدود 1340- اصلا تحصيل بانوان، حتي در دبيرستان و دانشگاه هم كه مكان هايي تعريف شده بودند، چندان مد! نشده بود، چه رسد به تحصيلات حوزوي و... و راستش مد كه هيچ، امكان تحصيل هم آن همه نبود. پس اراده ات بايد آن همه قوي مي بود كه بر همه فشارها و نبود امكانات غلبه كني! از آن گروه اندك اگر بپرسي حتما ذكر خيري از شهيد قدوسي و شهيد حقاني هم خواهد شد.
اين جمع علمي- معنوي از خشم جاهلانه ساواك پنهان نمي ماند. فشارهاي ساواك و دستگيري برخي اعضا، نبود امكانات سختي مسير، آن گروه اندك را اندك تر كرد. اما حقانيت را با تعداد نسبتي نيست. حفظ حلقه زنجير، توسط همان عده قليل، باعث مي شود تا آيات عظام شرعي و راستي با همفكري هم اولين حوزه رسمي ويژه خواهران در ايران را، در شهر قم و با عنوان مكتب توحيد، تأسيس كنند و البته همزماني اين تأسيس با سال هاي اوجگيري قيام مردم ايران عليه حكومت پهلوي، از به رونق افتادن آن مي كاهد. اما پس از انقلاب (مكتب هجرت) و (مكتب علي) نيز تأسيس مي شود و سرانجام به دستور مستقيم حضرت امام(ره) مبني بر تأسيس حوزه اي اختصاصي به نام خواهران، جامعه الزهراي قم بنا مي شود و اين سرآغاز تأسيس حوزه هاي خواهران در سراسر كشور است.
اول؛ رضاخان كجايي كه مقبره ات برباد رفت؟!
آن روزها كه با كپي برداري ازمقبره بناپارت، براي شاه ايران مقبره مي ساختند ،حتي در مخيله بدبين ترين افراد دربار پهلوي هم نمي گنجيد كه روزي بر خرابه قبر رضاخان، حوزه علميه علم شود و با تربيت جماعتي كه محمدرضا پهلوي آنها را ارتجاع سياه مي ناميد، روزي هزاربار جسد موميايي شده اعليحضرت فقيد!! را كه معلوم نيست دركدام گوري است! بلرزانند و گوربگور كنند... اي روزگار!
حوزه علميه خواهران حضرت عبدالعظيم(ع)، درمجاورت حوزه حرم مطهر و درب اصلي آن در خيابان هلال احمر به روي طلاب باز مي شود. چند عدد پله، يك دركوچك و بعد پرده اي ضخيم وبعدتر!... هم مي تواني از چپ بروي- يعني ورودي ويژه طلاب- و هم از راست كه بخش فرهنگي و معاونت اداري- مالي حوزه است كه در ويژه ورود اساتيد و پرسنل هم هست. حياط گرچه با دو حوضچه سه طبقه و درختاني قديمي، زيبا به نظر مي رسد، اما فضاي چشمگيري ندارد، همان فضاي اندك هم آنقدر درزاويه ديد همسايه هاي اداري ومسكوني قرار دارد كه جز براي عبور و مرور، اصلا هوس نمي كني براي مطالعه يا تنفس درآن قدم بزني و بيشتر تلاش مي كني بودنش را به فراموشي بسپاري! البته در آغاز ورود يك تلفن كارتي مستعمل هم خودنمايي مي كند، ولي چه جاي خودنمايي كه اين روزها تلفن همراه، حوزه هاي علميه را نيز فتح كرده است!
كمي كه راه بروي، نمازخانه است با ستون هايي بزرگ و موكت هاي قهوه اي و 16فرش 12متري يك رنگ كه نيم متر فاصله هركدام با ديگري است. -مساحت نمازخانه را خودت حساب كن ديگر!- نمازخانه، هم نمازخانه است، هم سالن اجتماعات و برگزاري مراسم ، هم محل غذاخوري طلبه ها و هم محل مباحثه و هم مكان هر كاري كه نياز به چنين فضايي دارد! -كاربري فضا را صفا كردين؟-
راستي قبل از نمازخانه اتاق كامپيوتراست با 20 كامپيوتر و مجموعه اي از لوازم جانبي! اصلا به خودت فشار نياور اينجا از سايت و گيم و روزي 8 ساعت اينترنت(!) خبري نيست! بعداز نمازخانه هم سمت چپ يك دفتر اداري است و سمت راست پله! مي روي بالا، قبل از ورود، دفتر اساتيد آقاست كه اكثراً روحاني هستند، بعد هم دفاتر معاونت آموزش، مديريت حوزه، معاونت پژوهش و دفتر اساتيد خانم، پايگاه بسيج و كتابخانه (با 3471 جلد كتاب شماره گذاري شده)- البته يك كتابخانه ديجيتالي هم داريم كه 60 هزارعنوان كتاب و موضوع را درخود جاي داده است. بعد هم كلاس ها، پنج پايه، هر پايه يك كلاس. و البته آشپزخانه و سرويس هاي بهداشتي و يك حياط خلوت باصفا. درك وضعيت معماري ساختمان را هم بي خيال شويد كه به نوشتن نمي آيد و فقط با رويت نقشه اصلي ساختمان، ممكن است چيزي دستتان بيايد، تأكيد مي كنم: ممكن است
ادامه دارد...
منبع: کيهان
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

فیلم جدید The Devil Wears Prada (شيطان پرادا ميپوشد) که محصول سال 2006 می باشد.
خلاصه داستان: در محيط سرگيجهآور مد نيويورك در جايي كه سايز 0 سايز 2 جديد و شش، هشت جديد است. روزي با مدل موي نامناسب به معناي از دست دادن شغل و مجله رانوي جام مقدس است. چهرهاي سرشناس ميرندا پريسلي قويترين زن در مد رانوي وحشتآورترين شخص براي هركسي است كه ميخواهد وارد اين صنعت شود. ميرندا براي تبديل كردن رانوي به كتاب مقدس مد در نيويروك و همچنين جهان به هيچ كس اجازه مقابله با خود را نميدهد حتي صميميترين همكار خود...
سبک فیلم : کمدی ،درام
بازیگران :
Meryl Streep ... Miranda Priestly
Anne Hathaway ... Andy Sachs
Emily Blunt ... Emily
Stanley Tucci ... Nigel
Genre: Comedy / Drama
MPAA:Rated PG-13 for some sensuality.
Runtime:109 min
Country:USA
In the dizzying world of New York fashion, where size zero is the new 2, six is the new 8, and a bad hair day can end a career, Runaway Magazine is the Holy Grail. Overseen with a finely manicured fist by Miranda Priestly--the most powerful woman in fashion--Runway is a fearsome gauntlet for anyone who wants to make it in the industry. To make Runway the fashion bible of New York and therefore the...
رتبه فیلم :
6.7/10 (18,151 votes)
تصاویری از فیلم
اطلاعات بیشتر
با تشکر از آقای محمد حسین بشارتی
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

شعبى رحمة الله عليه گويد كه: صيادى گنجشكى گرفت، گنجشک گفت: مرا چکار خواهى كرد؟ گفت بكشم و بخورم. گفت: از خوردن من چيزى حاصل تو نخواهد شد ولي اگر مرا رها كنى سه سخن به تو ميآموزم كه براي تو بهتر از خوردن من است. صياد گفت بگو. گنجشک گفت يك سخن در دست تو بگويم، و يكى آن وقت كه مرا رها كنى و يكى آن وقت كه بر كوه نشينم.
گفت: اوّلي را بگو. گفت: هر چه از دست تو رفت براي آن حسرت مخور. پس صياد او را رها كرد و بر درخت نشست و گفت: محال را هرگز باور مكن و پريد بر سر كوه نشست و گفت: اى بدبخت اگر مرا ميكشتى اندر شكم من دو دانه مرواريد بود هر يكى بيست مثقال، که توانگر مىشدى و هرگز درويشى به تو نميرسيد .
مرد انگشت در دندان گرفت و دريغ و حسرت خورد و گفت باز از سومي بگو. گنجشک گفت: تو آن دو سخن را فراموش كردى سومي را ميخواهي چکار؟ به تو گفتم براي گذشته اندوه مخور و محال را باور مكن. بدان كه پر و بال و گوشت من ده مثقال نيست آن وقت چگونه در شكم من دو مرواريد چهل مثقال وجود دارد و اگر هم بود حالا که از دست تو رفته، غم خوردن چه فايده؟ گنجشک اين سخن گفت و پريد و اين مَثَل براى آن گفته ميشود كه چون طمع پديد آيد؛ همه محالات باور كند .
راه علاج مرض خطرناك طمع، توجه به حضرت حقّ، و بيدارى نسبت به قيامت كبرى، و چشم پوشى از نامحرم، و ديده بستن از اموال و حقوق مردم و قناعت به داده حقّ و محصول كار خويش است .
ابن السماك رحمة الله عليه گويد: طمع رسنى است بر گردن، و بندى است بر پاى . رسن از گردن، خود بيرون كن تا بند از پاى برخيزد.
در هر صورت راه علاج مرض خطرناك طمع، توجه به حضرت حقّ، و بيدارى نسبت به قيامت كبرى، و چشم پوشى از نامحرم، و ديده بستن از اموال و حقوق مردم و قناعت به داده حقّ و محصول كار خويش است .
چون به عنايت و كرامت او نظر داشته باشى و به داده جناب او قناعت ورزى از ذلّت طمع رهائى يابى و به خير دنيا و آخرت و عزّت امروز و فردا رسى.
منبع:
عرفان اسلامي (شرح جامع مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، حسين انصاريان، جلد 10.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
فاطمیه آمد.
این بار زودتر از سالهای پیش.
این بار در ام القرای مسلمین.
این بار در خانه علم و دانش.
این بار در کلاس درس استادی مغیره خصال به نام "نورالدین زرین کلک"
و این بار چادر از سر یکی از متمسکان به حجاب زهرای مرضیه(سلام الله) کشیدند.
...
- هنگامی که هر کس و ناکسی، نام مقدس استاد را یدک می کشد...
- هنگامی که مسئولان آموزش عالی ما به این عناصر دین فروش فرصت عرض اندام در محیط مقدس دانشگاه را می دهند و برایش مراسم بزرگداشت!!! برگزار می کنند...
- هنگامی که دستگاه قضایی ما قدرت مقابله با این گرگهای پوستین پوش استاد نما را ندارد و یا نمی گذارند که داشته باشد!!...
- هنگامی که غیرت بعضی ها می خشکد...
- هنگامی که بی حرمتی به ارزشها و حجاب در کوی و برزن برایمان عادی و روزمره شده است...
- هنگامی که دختران و زنان محجبه و با عفت ما، در دانشگاه و مدرسه و خیابان به زبان کین و تلخ تهمت و طعنه گرگ صفتان بی عفت و بی غیرت گرفتار می شوند...
و هنگامی که من و تو سکوت کرده ایم و فقط با تکان دادن سری و نچ نچ زبانی ابراز تأسف می کنیم...
دوباره چادر و حجاب از سر دختر مسلمان ایرانی عفیف ما می کشند، آن هم نه در دانشگاههای فرانسه، بلکه در همین دانشگاه تهران خودمان!!
...
دانشگاههای ما به انقلابی درونی نیاز دارد، چه از لحاظ محتوی آموزشی و چه از لحاظ ساختار نیروی انسانی و تدریس.
آنهایی که سالها،ماهها و شاید روزهایی را در دانشگاه سپری کرده باشند از فضای حاکم در برخی از دانشگاهها و تفکرات التقاطی، افراطی، لیبرالی، مارکسیستی و... برخی از اساتید اطلاع دارند.
...
نشستن معنا ندارد.
باید کاری کرد.
تا دیر نشده باید کاری کرد.
تا نفوذ و رخنه و جسارتشان بیشتر نشده باید به فکر چاره بود و این را بدانیم و بدانید و بدانند که نوشداروی بعد از مرگ سهراب به هیچ دردی نمی خورد.
مطالب مرتبط:
.: در دانشگاه هنر دانشگاه تهران چه گذشت؟
.: راه اندازی سایتی برای اعتراض به این هتاکی - - - - جهت شرکت در این اعتراض کلیلک کنید.
منبع: بچه هاي قلم
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
يک تفنگدار نيروي دريايي انگلستان که به جرم تجاوز به آبهاي ايران دستگير شده بود، تصميم گرفت کت و شلوار اهدايي ايران را در سايت حراجي آنلاين ebay به فروش برساند.
به گزارش "الف"، مارک بنکس، افسر 24 ساله نيروي دريايي انگلستان، پس از آن که کت و شلوار اهدايي ايران را براي فروش در حراجي آنلاين بر روي سايت ebay عرضه کرد، با توبيخ مقامات ارشد ارتش وزارت دفاع بريتانيا مواجه و مجبور به بستن اين حراجي شد.
يکي از مقامات نيروي دريايي انگلستان به ديلي ميل گفت: "وي توسط يک مقام ارشد نيروي سلطنتي توبيخ شده است. او همانند يک احمق رفتار کرده است. اين يک کار احمقانه بود. اما کار وي جرم جنايي نبود و غير از تنبيه انضباطي، اقدامي متوجه وي نخواهد بود".
اين گزارش حاکي است، آقاي بنکس، علاوه بر کت و شلوار، پيراهن و ژاکت اهدايي ايران را نيز براي فروش در اينترنت عرضه کرده بود که قبل از به پايان رسيدن موعد حراج، مقامات ارتش متوجه شده و دستور قطع حراجي را صادر کردند.
نکته جالب توجه آن که، در مدت هفت روزي که اين لباس ها براي فروش در اينترنت قرار داده شده بود کسي حاضر به ارائه پيشنهادي نشد و قيمت پايه فروشنده که با نام کاربري استيدي لينس اقدام به فروش اين اقلام کرده بود دست نخورده باقي ماند. اضافه مي شود اين افسر ارتش بريتانيا براي شروع حراج کت و شلوار ايراني، قيمت پايه 0.99 پوند معادل تقريبا 1800 تومان تعيين کرده بود.
منبع: تبیان
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
هفته سي و دوم مسابقات فوتبال بوندس ليگا
علي کريمي پاس گل داد
دومين روز از هفته سي و دوم رقابت هاي فوتبال دسته اول باشگاه هاي آلمان بوندس ليگا با پيروزي شالکه، توقف بايرن مونيخ و شکست خانگي هامبورگ به پايان رسيد.
در يکي از ديدارهاي عصر ديروز تيم فوتبال بايرن مونيخ در ورزشگاه بورسيا پارک و در حضور 54019 هزار تماشاگر برابر ميزبان خود مونشن گلادباخ به تساوي يک بر يک رضايت داد.
در اين ديدار ماکاي در دقيقه 12 و روي پاس علي کريمي گل برتري بايرن را به ثمر رساند ولي کلوگه در دقيقه 52 گل تساوي تيم مونشن گلادباخ را وارد دروازه بايرن کرد. کريمي که براي دومين ديدار متوالي از ابتداي مسابقه در ترکيب اصلي بايرن به ميدان رفته بود در دقيقه 87 جاي خود را فوراشتنر داد.
با اين تساوي تيم فوتبال بايرن مونيخ با 54 امتياز و تفاضل گل 9+ جايگاه خود در رده چهارم جدول بوندس ليگا تثبيت کرد ولي شانس حضورش در رقابت هاي ليگ قهرمانان اروپا سال آينده بسيار ضعيف شد.
درحال حاضر وردربرمن با 60 امتياز، تفاضل گل 32+ و يک بازي کمتر در رده سوم بوندسليگا قراردارد و با توجه به حضور 3 تيم از اين مسابقات در ليگ قهرمانان اروپا، برمن در صورت تحمل شکست هاي سنگين در 3 بازي آينده و پيروزي پرگل بايرن در دو مسابقه پايان در فصل جاري بوندسليگا، از حضور در ليگ قهرمانان اروپا محروم مي شود، اتفاقي که بروز آن بسيار ضعيف است.
همچنين در ورزشگاه آ.او.ال آره نا و در حضور 59 هزار تماشاگر تيم فوتبال هامبورگ با نتيجه 3 بر صفر مغلوب ميهمان خود بوخوم شد تا پس از 3 هفته شکست ديگري را تجربه کرده و با دو پله نزول به رده دوازدهم اين رقابت ها سقوط کند.
در اين ديدار که مهدي مهدوي کيا 90 دقيقه در ترکيب اصلي هامبورگ به ميدان رفت، گتاس در دقيقه 61، گروته در دقيقه 68 و ميسيمويچ در دقيقه 80 ازروي نقطه پنالتي براي بوخوم گلزني کردند.
-----------------------------------------------------
شفچنکو موضوع اختلاف آبراموويچ و مورينيو
همسر شفچنکو مهاجم اوكرايني تيم فوتبال چلسي انگليس فاش کرد شوهرش عامل اصلي اختلافات خوزه مورينيو سرمربي تيم چلسي و رومن آبراموويچ مالک روسي باشگاه چلسي است.
همسر شفچنکو در تماسي تلفني با آدريانوگالياني نايب رئيس باشگاه اث ميلان ضمن اعلام اين موضوع از وي خواست آنها را بار ديگر به ميلان بازگرداند و از لندن دور سازد.
به گزارش پايگاه اينترنتي الكره همسرشفچنكودرتماس تلفني باگالياني گفت: آمدن ما به انگليس اشتباه بزرگ بود و هر روز يك مشكلي بين ما و خوزه مورينيو پيش مي آيد و حضور شفچنكو در چلسي علت مشكلات بين مورينيو
و آبراموويچ است .
شفچنكو هنوز با سلويو برلوسكوني مالك باشگاه ميلان و نخست وزير سابق ايتاليا ارتباط قوي دارد.
گفته مي شود برلوسكوني خواهان بازگشت شفچنكو به اث ميلان است .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

شايد شما هم جزء آن كساني باشيد كه اين سوال ذهنتان را مشغول كرده است كه چرا گناهكاران هيچ طورشان نميشود.
بياييد چشمهايمان را بشوييم و طور ديگري به اين موضوع بنگريم و به اين سوال پاسخ دهيم كه
آيا خودم هم گناهكار هستم يا نه؟
خدا كند كه جوابتان مثبت باشد و اگر بود شما جزء آن انگشت شماريد، چرا كه بيشتر آدمها بخاطر جهل و غرور و ... كم و بيش در خطايند و دچار معصيت
حالا به سوال اول خود برميگرديم اما اينبار اين گزاره را خبري ميبينم
خشم خدا گناهكاران را -البته فعلا- نميگيرد!!
از شما ميپرسم بنظر شما اين خوب است يا بد ؟
بايد گفت اين مسأله را ميتوان نعمتي از نعمتهاي الهي ديد كه در عقوبت خود شتاب ندارد و هر خطاكاري فرصتي براي بازگشت دارد
حال بينيم اين نعمت را از صدقه سريِ چه كساني داريم
امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم نقل ميكند كه:
هرگاه خداوند متعال به ساكنان شهري كه معصيت و گناه را از گذراندهاند و در ميان آنان [فقط] سه نفر مؤمن باشد بنگرد ، آنان را مورد خطاب قرار دهد كه : اي بندگان گناهكار من اگر در ميان شما نبودند اين مؤمناني كه دوستداران جلالت من هستند و زمين و مساجدم را به نمازشان آباد مي كنند و سحرگاهان از خوف من استغفار ميكنند، حتما عذاب خود را بر شما نازل ميكردم ، و هيچ تفاوت هم برايم نمي كرد!
متن روايت :
حدثنا أحمد بن هارون الفامي رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن عبد الله ابن جعفر الحميري قال : حدثني أبي عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة ، عن الصادق جعفر بن محمد ، عن أبيه عن آبائه عليهم السلام ان رسول الله صلى الله عليه وآله قال : إن الله عز وجل إذا رأى أهل قرية قد أسرفوا في المعاصي وفيها ثلاث نفر من المؤمنين ناداهم جل جلاله وتقدست أسماؤه يا أهل معصيتي لولا فيكم من المؤمنين المتحابين بجلالي العامرين بصلاتهم ارضى ومساجدي والمستغفرين بالاسحار خوفا منى لانزلت بكم عذابي ثم لا أبالي .(1)
1- علل الشرائع - الشيخ الصدوق - ج 1 - ص 246
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ساعت 6 بعد از ظهر
افسر پلیس:وایسا ااااااااا بهت میگم وایسا بچه!!
پسرک:بله؟با منی جناو سروان؟
افسر پلیس:این چه مدل موییه؟
پسرک:مگه چشه اختیار موهامم ندارم؟
افسر پلیس:صداتو برای من بلند میکنی؟بخوابونش موهاتو
پسرک:جناب سربان داری الکی گیر میدیا
افسر پلیس:الان میگم بهت!!!!!برو واسسا بقل دیفال پیش بقیه!!سرباز سرباااااااااز
سرباز:بله قربان؟
افسر پلیس:این قیچی و بگیر از همون سر صف هر کی موهاش از کف دست بلند تره بزن
سرباز:بله
پسرک:ای بابا یعنی چی؟
افسر:یعنی همین!!
پسرک:آی آخ وااااااااااااااااای آی نکن!!!!آخ(چیزی نیس نگران نیاش موهامشرو زدن همین
)
افسر پلیس:برو برو بچه.. ولی دیگه پررو بازی در نیار
و پسرک با چهرهی غمگین از افسر وسرباز دور شد همینطور که سرش را میمالیید تا درد کشیدن موهاش التیام پیدا کنه چند متر اونور تر جایی که صدای او به پلیس ها نرسد>>
پسرک:گلابی بی پدر ......... پدر سگ ........نه دلم خنک نمیشه ماد..{...}
پایان

یک سوال:حالا اون پسرک آدم شد یا اون افسر یه چیز با ارزشی رسیید؟
اون پسر توی داستان خود من بودم
اون افسر و اون سربازم واقعی بودن
اون قیچی یه هم واقعی بود
اون کساییم که بقل دیوار بودن واقعی بودن
آره ریفیق من
اینجا تهرانه شوخی نیستش
جامعه ما داره به طرف کدام گورستانی پیش میره؟
داداش گلم آبجی خوشکلم دوست عزیزم
میییییییگیییییییییرن
به خدا میگیییییییرن
ااین طرح تا کی میخود ادامه پیدا کنه؟خدا میدونه
1هفته 1ماه چقدر ؟ تا ابد نیس که
زوووری نیس
زوری نمیشه
مردم باید بخوان
دود این حرکتم تو چشم خوذشوون میره
به قول بکی از بچه ها
تف سر بالاس............
![]()
کلی با خودم کلنجار رفتم... که این مطلب رو بزارم تو بلاگ یا نه... آخرشم گذاشتمش... خلاصه قصدم از اینکه اینجا این مطلب رو گذاشتم تایید نظرات و عقاید این آقا نیستش و فقط چون جالب بود گذاشتمش... همین
اینم ادرس او بلاگی که ازش مطلبش رو دزدیم... سیب زمینی البته یه وجه تشابه با اسم بلاگ داره ها...
خدا حافظتون
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

در اين خطبه حضرت علي عليه السلام به غفلت و بيتوجهي مردم پرداخته است و با بيان شرايط سخت پس از مرگ، انسان را از غفلت برحذر داشته است . حضرت ميفرمايد:
" فَإنَّكُمْ لَوْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ ماتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ، وَ سَمِعْتُمْ وَ اطَعْتُمْ؛ اگر مىديديد آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ ديدهاند، بيتابى مىنموديد و وحشت و اظطراب بر شما چيره مىشد ."
حتما همه شما در قبرستان، هنگام دفن ميتي حضور داشتهايد. در آن حال فردي را نظارهگريم که تا ساعاتي قبل زنده بود و قادر به انجام هر کاري بود ولي اکنون به موجودي بي حرکت و خاموش تبديل شده است . البته اين حالات، ظاهر امر است چرا که در باطن اتفاقاتي در حال رخداد است که ما نميبينيم و ميّت آن وقايع را درک ميکند. بر اساس روايات، در اين حال آن فرد داد و فرياد هم ميکند اما کسي نميشنود. حضرت علي عليه السلام در اين فراز به اين نکته اشاره ميکنند که شما که زنده هستيد متوجه نميشويد چه بر سر آن مرده ميآيد و اگر ميديديد به وحشت و اظطراب ميافتاديد.
حال اين سوال پيش ميآيد که چرا انسان پس از مرگ دچار وحشت و اظطراب ميشود؟!
حضرت علي عليه السلام در اين فراز به اين نکته اشاره ميکنند که شما که زنده هستيد متوجه نميشويد چه بر سر آن مرده ميآيد و اگر ميديديد به وحشت و اظطراب ميافتاديد.
به نظر ميرسد که بنا بر آن فرمايش حضرت علي عليه السلام که مردم مردگانند و وقتي ميميرند زنده ميشوند؛ انسان پس از مرگ به هوشياري ميرسد و اين هوشياري براي او رنجآور و سخت ميباشد. چرا که چيزهايي را که در طول زندگي خود شنيده و خوانده بود و نسبت به آن بيتوجه بوده حال برايش عينيت يافته، ولي افسوس که دستش از دنيا کوتاه شده و زمان کاشتن پايان يافته و ديگر زمان درو کردن است .
از شواهد و منابع اسلامي چنين بر ميآيد که يکي از شديدترين شکنجههاي روح پس از جدايي از جسم، اينست که چرا در طول زندگي اعمال و فعاليتش اندک بوده است . چرا که چنين کسي، پس از مرگ شاهد تباهي زندگي خود خواهد بود و اين حس تهي بودن براي فرد ترس و وحشت ايجاد ميکند.
اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد براي به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ريختن مردم نميشود . و هزاران گناه ديگر که متاسفانه انسان براي به دست آوردن اين دنياي فاني مرتکب آن اعمال ناپسند ميشود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهي در قبر و قيامت مينمايد .
" وَلَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا وَ قَرِيبٌ ما يُطْرَحُ الْحِجَابُ ؛ ولى آنچه مردگانتان پس از مرگ ديدهاند، اكنون از چشم شما پنهان است و به زودى پردهها بالا خواهد رفت."
حضرت در اين فراز به کساني که زنده هستند هشدار ميدهند که بدانيد آنچه که اکنون مردگانتان ديدهاند و شما نميبينيد به زودي براي شما نيز آشکار ميشود. کنايه از اين که بيدار باشيد چون قرار نيست شما در اين دنيا جاودان باشيد بلکه نوبت مرگ شما هم ميرسد و آنگاه پردهها از مقابل چشمانتان فرو ميافتد. اکنون که زنده هستيد و فرصت اندوختن توشه داريد تلاش کنيد که مسير، سخت و فرصت کم است. بنا بر فرمايش حضرت علي عليه السلام فرصتها همانند ابر در گذرند. زود باشد که بانگ برآيد که بايد بروي.
حضرت در اين فراز به کساني که زنده هستند هشدار ميدهند که بدانيد آنچه که اکنون مردگانتان ديدهاند و شما نميبينيد به زودي براي شما نيز آشکار ميشود. کنايه از اين که بيدار باشيد چون قرار نيست شما در اين دنيا جاودان باشيد بلکه نوبت مرگ شما هم ميرسد و آنگاه پردهها از مقابل چشمانتان فرو ميافتد.
" وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إنْ ابْصَرْتُمْ، وَ اسْمِعْتُمْ، إنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِيتُمْ إنِ اهْتَدَيْتُمْ ؛ آن حقايق را به شما نيز نشان دادند، ولى ديدن نخواستيد و به گوش شما رسانيدند، ولى شنيدن نخواستيد. راه را به شما نمودند، ولى ره يافتن نخواستيد.
بِحَقِّ اقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ، وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ، وَ مَا يُبَلِّغُ عَنِ اللَهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إلا الْبَشَرُ ؛
به حق مىگويم كه :
عبرتها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مىبايد دورى جوييد شما را منع كردند و پس از ملائكه، كه رسولان آسماناند، جز انسان فرمان خداوند را ابلاغ ننمايد."
حضرت در اين فراز از خطبه به اين نکته اشاره ميکنند که آن حقايق پشت پرده از طريق پيامبر و امام براي شما گفته شد ولي گوش نداديد و به آن توجه نکرديد و به دنبال هوا و هوس و پاسخگويي خواهشهاي نفساني خود بوديد.
آيا هيچ فکر کردهايد که چرا رفتن به قبرستان مستحب شمرده شده است؟!
آيا به اين سيره رسول اکرم صلي الله عليه و آله توجه کردهايد که چرا در تشييع جنازه و مراسم تدفين، حتما شرکت ميکردند؟!
بنا بر آن فرمايش حضرت علي عليه السلام که مردم مردگانند و وقتي ميميرند زنده ميشوند؛ انسان پس از مرگ به هوشياري ميرسد و اين هوشياري براي او رنجآور و سخت ميباشد. چرا که چيزهايي را که در طول زندگي خود شنيده و خوانده بود و نسبت به آن بيتوجه بوده حال برايش عينيت يافته، ولي افسوس که دستش از دنيا کوتاه شده و زمان کاشتن پايان يافته و ديگر زمان درو کردن است .
چون اين موارد به انسان يادآوري ميکند که اين دنيا محل گذر است و قرار نيست کسي در اين دنيا بماند، و روزي هم نوبت به ما ميرسد. اگر در مسئله مرگ تامل داشته باشيم قطعا نسبت به اعمال و رفتارمان دقت خواهيم داشت و شاهد اين همه ظلم و ستم و جنايت نخواهيم بود. وقتي انسان به اين مورد توجه و يقين داشته باشد که روزي از اين دنيا خواهد رفت و بايد پاسخگوي اعمالش باشد ديگر از هر راهي به دنبال ثروت اندوزي نميرود و فقط از راه حلال کسب درآمد ميکند.
اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد براي به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ريختن مردم نميشود. و هزاران گناه ديگر که متاسفانه انسان براي به دست آوردن اين دنياي فاني مرتکب آن اعمال ناپسند ميشود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهي در قبر و قيامت مينمايد .
منبع:
نهج البلاغه، خطبه 20، ترجمه عبدالحميد آيتي
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

فیلم Accepted (پذیرفته شده) که محصول سال 2006 می باشد را برای دانلود آماده کردیم.
خلاصه داستان: بارتلبي بي گينس دانشآموز دبيرستاني در راهيابي به كالج براي هشتمين بار مردود ميشود. اين مسئله براي پدر و مادر او اهميت ندارد چون او در اين زمينه تنها نيست بسياري از دوستان او نيز مردود شدهاند. در چنين شرايطي چگونه ميشود پدر مادر را خوشحال كرد و به دختر آرزوهايش مونيكا برسد؟ ساده! دانشگاه اختصاصي خودش را تأسيس كند...
سبک فیلم : کمدی
بازیگران :
Rudy Youngblood .... Jaguar Paw
Dalia Hernandez .... Seven
Jonathan Brewer .... Blunted
Morris Birdyellowhead .... Flint Sky
Genre: Comedy
MPAA:Rated PG-13 for language, sexual material and drug content.
Runtime:90 min
Country:USA
High school senior Bartleby "B" Gaines is on his way to scoring eight out of eight rejection letters from colleges, which isn't going to go over big with Mom and Dad. At least he's not alone in the exclusion. Several of his crew of outcast friends are in the same, college-less boat. So how does a guy facing a bleak career please his parents and get noticed by dream girl Monica? Simple. Open his own...
رتبه فیلم :
6.1/10 (5,320 votes)
تصاویری از فیلم
اطلاعات بیشتر
با تشکر از آقای حسین بشارتی
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
چند وقت پيش خبرنگاري از يك كارگر ساده اي كه دوچرخه داشت، پرسيد: شما از زندگي خودتون راضي هستيد. كارگر جواب داد: بله خدا رو شكر زنده ايم. بعد از يك پزشك همين سوال رو پرسيد. پزشك گفت: نه راضي نيستم. خبرنگار با تعجب روكرد به پزشك و گفت: خيلي عجيبه من همين سوال رو قبلا از يك كارگر ساده كه دوچرخه داشت پرسيدم گفت بله زنده ايم شكر، ولي شما با اين همه امكاناتي كه داريد مي گوييد نه راضي نيستم!
پزشك به خبرنگار گفت: خوب اون كارگر گفته زنده ايم خدا رو شكر و زنده بودن با زندگي كردن خيلي فرق داره. من هم زنده ام ولي از زندگي كردن خودم راضي نيستم.
خوب اون درست مي گفت. خيلي از آدمها فقط زنده اند و نفس مي كشند. اين كافي نيست. حيوانات هم زنده اند و نفس مي كشند. زندگي، يعني حركت به جلو. كساني زندگي مي كنند كه در طول زندگي خودشون دائم در حال سير و حركت تكاملي هستند. هر روزشون با روز قبل فرق مي كنه. هر روزي كه مي گذره عالم تر، توانا تر، با فضيلت تر و با اراده تر مي شوند. هميشه در حال رشد و شكوفايي استعداد هاي خودشون هستند. زنده بودن با سكون شخصيت هم سازگاره، ولي كسي كه واقعا زندگي مي كنه سكون و درجا زدن اصلا برايش معنا نداره. از هر دقيقه و ثانيه عمرش براي ياد گرفتن، رشد كردن و بزرگ شدن استفاده مي كنه. براي عمرش ارزش قايله.
خيلي از مردم تنها زنده هستند و نفس مي كشند، ولي زندگي نمي كنند. فرقي هم نداره فقير باشند يا پولدار، عالم باشند يا جاهل. خيلي از پولدارها هم فقط زنده هستند. گاهي هم ممكنه طرف دانشمند و متخصص باشه، ولي زندگي خوبي نداشته باشه. علامت زنده بودن اينه كه وقتي شما پس از چند سال با آنها برخورد مي كنيد، مي بينيد كه از چند سال پيش تا حالا فرقي نكرده. شخصيتشون همونه كه مثلا بيست سال، سي سال قبل بوده. اين دسته فقط زنده بودند، ولي وقتي با يك انسان فرهيخته، فرزانه، دانشمند و عالم خودساخته مواجه مي شويد، مي بينيد كه خيلي فرق كرده. خيلي رشد كرده. خيلي جلو رفته. علم و عملش بيشتر شده. شخصيتش بزرگتر شده. معنويت و نورانيت بيشتري پيدا كرده. اين حالت نشون مي ده كه اينها داشتند زندگي كردند. زندگي كردن كار آسوني نيست. هر كسي نمي تونه زندگي بكنه. انسان براي اينكه زندگي بكنه بايد خيلي چيزها بلد باشه. خيلي چيزا داشته باشه. بايد خودشو شناخته باشه. توانايي هاي خودشو شناخته باشه و راه شكوفايي اين توانايي ها رو بلد باشه و هميشه براي حركت به جلو و تكامل خودش برنامه داشته باشه. البته بايد گرفتار يك لقمه نون هم نباشه و بتونه براي خودش فراقت و آرامشي درست كنه كه در سايه اون به خودش فكر كنه و براي خودش و خانواده اش زندگي خوبي فراهم كنه. خدا كنه كه بتونيم تا عمرمون به اين دنيا هست حداقل چند سالي زندگي كنيم و مزه زندگي رو بچشيم.
نوشته: سيد مصطفي علم خواه
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
1-موسیقی سنتی:موسیقی اصیل ایران که قدیمی ترین موسیقی ایرانی می باشد.این نوع موسیقی توجه ما را به سمت عواملی چون بوی جوی مولیان,عکس رخ یار در آینه و نیز زلف پریشان وی, شراب ظلمانی و ساقی رند و حافظ و ... معطوف می نماید.(از اونجایی که این موسیقی خیلی اصیل و غنی و سنتیه واسه اینکه متهم به زیر سوال بردن ارزش های ایرانی نشم زیاد بش گیر نمی دم!)
2-موسیقی لاله زاری:نوعی موسیقی که همراه با قر کمر و حرکات موزون یک انسان به نام رقاصه همراه بوده است.اوج شکوفایی این موسیقی قبل از دوران انقلاب اسلامی می باشد!مهوش,پریوش و بند آمدن توپخانه و لاله زار! از مهمترین موضوعات قابل ذکر در این نوع موسیقی می باشند.(از اونجایی که پرداختن به این نوع موسیقی هم یه کم مسئله داره پس زیاد بش کاری نداریم)
3-موسیقی جواتی:نوعی موسیقی که مخصوص نشستن پشت کامیون و وسایط نقلیه سنگین می باشد و خوردن عرق سگی همراه با گوش دادن این موسیقی خیلی فاز میدهد.بزرگان این نوع موسیقی به دلیل معروفیت و مشهوریت زیاد نیاز به معرفی ندارند.مسائل پرداخته شده در این نوع موسیقی عشق لاتی عرق سگی تا آخر خاطر خاطیم بیا بغلم فاطی و ... می باشد.
4-موسیقی پاپ:
این نوع موسیقی به چند دسته تقسیم می شود:
اول:موسیقی پاپ قدیم:که خود به چند زیر شاخه تقسیم میشود
الف:موسیقی فرهادی:نوعی موسیقی که قصد آن آگاه نمودن گنجشک اشی مشی از خطر های زندگی و اینکه نباید روی پشت بام خانه آقای خواننده بشیند و همچنین یاد آوری روزهای هفته میباشد.نکته قابل توجه در این موسیقی چکیدن خون از ابری سیاه رنگ می باشد.
ب-موسیقی داریوشی:نوعی موشیقی ,چیز ببخشید یعنی نوعی موسیقی که خوراک نشستن پای منقل و وافور(بافور)وکشیدن تریاک میباشد.در این نوع موسیقی ما متوجه میشویم که .....بی خیال ولش کن ما چیزی متوجه نمیشویم چون الان وشط حش و حالیم!اون در رو هم ببند شوز و شرما(سوز و سرما) نیاد!!!
پ-موسیقی لس آنجلسی قدیم(نام دیگر:دامبولی دیمبول):نوعی موسیقی که در سال های ابتدایی دهه 70 در خارج از کشور اجرا میشد و بسیار طرفدار داشت.مهمترین دغدغه خواننده این نوع موسیقی دیر اومدن دوست دخترش سر قرار بود و این که اگر دوست دخترش بره اون چگونه خاکی را روی سرش بریزد؟!؟!.آها قرش بده دوست دارم! موضوعات مورد علاقه این نوع موسیقی عبارتند از:عزیزم نفسم جیگرم خوشگلم جونم عشقم مهربون من و ....مثال:تو جون منی همراه منی نفس منی عشقولی من.اگه تو بری من دیگه زنده نمی مونم. ضمناً یکی از ویژگی های این نوع موسیقی رفوزه شدن با نمره 20 می باشد!(خانم درس چیه حساب چیه هندسه و کتاب چیه؟.....)و البته تنبل بودن مبصر کلاس در درس عاشقی نیز از جمله پیام های اخلاقی این نوع موسیقی می باشد(وقتی از در تو میای تنبل کلاس میشم و توی جمع سینه ها! گیج و بی حواس میشم.خوب دس منو خوندی منو کلی! سوزوندی منو مثل یه برده خونه ننت کشوندی....) یه دختر دارم چشم نداره دماغ و دهن هم نداره!.....
دوم:موسیقی پاپ نیمه جدید:این موسیقی در داخل ایران به وجود میامد و خواننده هدف خاصی از بیان ترانه هایش نداشت و تنها هدفش شبیه بودن صدایش به خواننده های آن ور آبی بود!سردمدار این نوع موسیقی جناب آقای مهندس دکتر خشایار اعتمادی بود که با صدای داریوش و آهنگ های حیدر مریم زاده! و قیافه شرک! قصد تصاحب دل جواتان , ببخشید نه چیز یعنی جوانان ایرانی را داشت.در همین دوران و در خارج کشور یک پدیده به سرعت دارای مقبولیت عام میگشت!و این پدیده کسی نبود جز آقا با داود با آهنگ:رنگ چشات عسل!رنگ .....(سانسور) هم زرد! اسمتم که غضنفر!نشه کله ات کچل!
سوم: موسیقی پاپ جدید:
الف :موسیقی لس انجلسی جدید:ادامه دهنده راه موسیقی لس آنجلسی قدیم با این تفاوت که آهنگ ها دارای ریتم تند تری شده است و باعث حرکت سریعتر غذا داخل معده میشوند!در این نوع موسیقی خواننده دیگر نگران دیر آمدن دوست دخترش نیست بلکه می خواهد به زور به بیینده القا کند که دوست دختر شان امشب بسی خوشگل شده است! موضوعات مورد علاقه در این نوع موسیقی عبارتند از:هوس !تو سرم نمیزنی چرا پس؟- آی خانوم کجا کجا؟- دیا دیاوم دیا دیاوم!(صدای فنر پنبه زنی)آس آس آسمو پاسم ولی عاشقونه!-دیوونه دیوونه دیوونه اون باباته!-و .... بدون شک پدیده این نوع موسیقی کسی نیست جز جناب اسماعیل خان اسماعیل خان(اشتباه نکنید!نوشتن دو بار اسم این عزیز اشتباه تایپی نیست.بلکه چون ایشان پایه گذار یه سبک جدید در موسیق ایرانی هستند به نام جوات جوات! اسمشان رو دو بار نوشتم که تأ کیدی باشد بر هنر والای این برادر عزیز!) !!مثال هایی از شاهکار های هنری آقا اسماعیل: دبی دبی-قبول قبول-میشکنم میشکنم و ....ضمناً به طرفداران اسماعیل خان هم وعده می دهم که بنا بر اخبار رسیده نام آلبوم بعدی ایشان " خاک تو سرم خاک تو سرم " میباشد.
ب-موسیقی پاپ جدید ایرانی( 6 و 8!): این نوع موسیقی در داخل ایران بوجود آمد و برای اینکه در این رشته خواننده شد ابتدا باید یک خیانت بزرگ از دوست دختر تیریپ لاوتان بخورید تا بتوانید آثار موفق بیرون بدهید.و البته خواننده این نوع موسیقی همش از بی وفایی یار می نالد و اخرش هم هر چی فحش بلد است رو سر دوست دختر بنده خدایش سوار میکند!موضوعات مورد علاقه عبارتند از:تف تو مرامت عوضی کثافت! مادر .... بدم میاد ازت! پدرسگ فکر کردی کی هستی و ...مسلماً بزرگان این نوع موسیقی مثلث حامد هاکان-محسن یگانه و محسن چاووشی هستند با توانای منحصر به فرد در دادن البوم هر 8 ساعت یکبار!
نکته:شخصی به نام محمد اصفهانی نیز در این کشور فعالیت موسیقی انجام میدهد ولی نگارنده هنوز متوجه نشده است وی در حیطه موسیقی سنتی کار میکند یا پاپ! با عرض معذرت از آقای چارلی چاپلین!!!
5-موسیقی بندری!(نام دیگر دوبٌائو دوبٌئو !):نوعی موسیقی که از دیر باز جهت تکون دادن قسمت بالا تنه به کار می رفته و دریای بوشهر و بندر عباس و ماهشهر را در ذهن انسان تداعی می کند.هدف خواننده در این نوع موسیقی آشنا نمودن با شنونده با دختر های جنوبی و چهره سیاه سوخته آنها را همچون پریان دریایی توصیف میکند!چندی پیش آهنگ بسیار جالب توجه سیاه نرمه نرمه! انقلابی بزرگ در زمینه این نوع موسیقی پدید آورد و بعد از آن آهنگ خالو خالو و آفاب لب بومه روز کارش تمومه! در رتبه های بعدی قرار دارند.
6-موسقی رپ: نوعی دیگری از موسیقی که حدود 5 سال است در ایران بوجود آمده و یکسال نیز می باشد که مورد قبول جامعه ایرانی قرار گرفته است ونکته مهم در این نوع موسیقی خواننده های آن هستند که همه از نوجوانان 18-19 ساله هستند که مهمترین دغدغه آنها داشتن دوست دختر می باشد!!! ضمناً این نوع موسیقی بر اساس آمار ارائه شده توسط اداره زید یابی موثر ترین راه برای مخ زدن میباشد!موضوعات مورد علاقه عبارتند از: دوست دختر من بهتره مال تو احمقه!دخترا رو باید از بین برد-اهنگام هست تو همه مهمونی ها و همه ماشین هایی که میدن تو اتوبان تهران کرج ویراژ-رفتیم پارتی اوف عجب دافایی-[...] و [...] و[...]و[...] !نکته جالب دیگر رویش قارچ وارانه ی خواننده رپ(رپر) می باشد و نکته بسیار جالبتر اینکه هر کسی که شروع به خواندن آهنگ رپ میکند ابتدا تمامی خواننده های رپر دیگر را زیر سوال می برد و .. بزرگان این نوع موسیقی عبارتند از: سروش همه کس-امیر کچلو!-ضایع بازی!-گل نیلوفر آبی که قبلاً بش میگفتن یاس –صفر نمیدونم چند و ابلیس و جهنم و بهشت و برزخ و دوزخ و جهان آخرت و ....
پیام اخلاقی: اگه با مامان بابتون دعوا شد فرداش میتونید یه آلبوم بدید بیرون تا معروف شید...!
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

امير مومنان علي عليه السلام فرمودند:
مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ
هر كه نفس خويش را شناخت، به درستى كه پروردگار خويش را شناخت
هر كه در نفس خويش نگرد ، به بديهه عقل بداند كه پيش از اين "هست" نبوده است و اكنون "هست" شده است و از اينجا بداند كه او را "هست كنندهاى" و "پديد آرندهاى" هست، پس از شناخت نفس خويش به شناختن پروردگار خويش رسد.
بر وجود خداى ، عز و جل
هست نفس تو حجتى قاطع
چون بدانى تو نفس را، دانى
كوست مصنوع و ايزدش صانع
برگرفته از كتاب مطلوب كل طالب
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
" تنهائيم را به آتش بكش "
وقتي از ساموئل بكت حرف مي زنيم ، اولين چيزي كه در ذهنمان مي آيد نمايشنامه هاي او و به خصوص نمايشنامه مشهور" درانتظار گودو " اوست . اما اين نويسنده مشهور ايرلندي ، به همان اندازه كه نمايشنامه نوشته ، شعر و رمان هم نوشته است . بكت را غير سياسي ترين نويسنده قرن بيستم مي نامند . رمانهايي چون : مورفي - مالون مي ميرد ، نام بكت را به اندازه نمايشنامه هايش بر سر زبانها انداخت .
بكت در سال 1969 به خاطر نمايشنامه " در انتظار گودو " برنده جايزه نوبل ادبي شد .
از بكت مي توان بسيار نوشت . انساني گوشه گير كه بيشتر روزهاي عمر خويش را در اتاقش و در رختخوابش سپري مي كرد . . بكت در سالهاي زيادي از عمر خويش از همنشيني با زنان دوري مي جست ، اما نوشته هايش سرشار است از انديشه هاي فيمينستي . حضور او در جنبش مقاومت فرانسه در طي جنگ جهاني دوم براي چنين انسان گوشه گيري از نكات قابل تامل زندگي اوست . بكت در ادامه زندگي شيفته نويسنده هموطن خود " جيمز لوئيس " شد . مشهور است كه اين دو ساعت ها روبروي هم نشسته و به چشمان عاشق يكديگر خيره مي شدند . اما اين عشق هرگز به وصال نرسيد . حتي تصميم بكت براي ازدواج با دختر لوئيس هم عقيم ماند . اين اتفاق منظر نگاه بكت را نسبت به زنان به شدت تغيير داد ، به نحوي كه زندگي مشترك بكت با همسرش " سوزان " نماد كاملي از عشق را تداعي مي كرد . تا آنجاكه اندكي بعد از مرگ سوزان ، بكت نيز در فراق او در گذشت " در سال 1989 " .
كتابهايي چون : الوترايا - بازي نهايي - مولوي - مالون مي ميرد - غير قابل نامگذاري - مرسيدار كامير - من نه - فاجعه - چي كجا و ... از نوشته هاي اين نويسنده جايزه نوبل است .
...دوست دارم عشقم بميرد و در گورستان باران ببارد و در كوچه هايي كه گام بر مي دارم ؛ همان عشق گرياني كه گمان مي كرد مرا دوست دارد
( بكت )
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
هيچ كدومون نرمال نبودن يعني من نبودم در نتيجه اونام نرمال نشون داده نشدند... آخه من آنرمالم امشب.... البته مال باشگاست زياد رو تاتمي خوردم... يعني به طرف گقتم با تمام قدرت من و بكوب زمين، اونم ميكوبيد منم يه خورده بيشتر خودم به زمين ميكوبيدم... از اين ورزش خوشم مياد يه جورايي تخليه ميكنم خودم.. منظورم عقده هامه... اگه بتونم در مورد اين ورزش كه همون جودو هستش توضيح ميدم... شايد يه بلاگ تخصصي زدم اخه در اين رابطه بلاگ كمه... حالا بگذريم...
بسه ديگه چقد گپ ميزني... برو الان بابات نگرانت ميشه(اين وجدانم بود) / چشم عزيزم الان ميرم(اينم خودم بود)
تا روز و روزگاري ديگر خدانگهدار... البته هيچ وقت خدا رو فراموش نكنين... انگار واسه بچه دبستانيا دارم گپ ميزنم... يا حق(خودم) حق نگهدارت(وجدانم)
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتی از گودال بیرون آمد ، بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

از يكي از بزرگان از اهل منبر معروف به محقّق خراساني كه مردى وارسته و دانشمند و مبارز و مجاهد بود و من او را وقتى زيارت كردم در سنين هشتاد سالگي بسر ميبرد و باز هم به توفيق خداوند منبر ميرفت و در كمال نشاط، مردم را موعظه ميكرد. شنيدم كه واتيكان براى تبليغ مسيحيّت مبلّغين فراواني تربيت كرد، و هر يك را به زبان مخصوص منطقهاي كه منظور داشت، آراسته نمود. يكي از آن مبلغان را براى يكى از مرزهاي شمالي ايران فرستاد، قبل از رسيدن آن مُبلّغ مسيحي، خانهاي را در روستاي مرزي خريداري كرده و به عنوان كليسا قرار داده بود تا مُبلغ پس از ورودش به محل، براى تبليغاتش جا و مكان داشته باشد .
كشيش با قوت فراست دريافت كه عالمى بيدار و ناصحى دلسوز، و واعظي بينا بر اين روستا اشراف دارد و با بودن او، امكان تبليغ مسيحيّت نيست، پس از همانجا بازگشت .
مُبلغ مسيحي به نزديکي روستا رسيد. كودكي سيزده، چهارده ساله با تعدادى گوسفند رهسپار صحرا بود، كشيش با او برخوردى محبّت آميز كرد و آدرس كليسا را در روستا از او خواست، كودك آدرس محل را به او داد، كشيش گفت آفرين فرزندم، چه نوجوان عزيز و با كرامتي هستي، من از تو دعوت ميكنم به وقت غروب به كليسا بيا تا تو را زيارت كنم.
نوجوان پرسيد براي چه؟ گفت براي اين كه راه بهشت را به تو نشان دهم. كودك نظرى به چهرهي كشيش انداخت و گفت برو بيچارهي بدبخت، تو كه از پيدا كردن كليسا در گوشه يك روستا عاجز بودى و آدرس آن را از من خواستي چگونه قدرت داري آدرس بهشت حق را كه در فضائي بينهايت از معنويت است در اختيار من بگذاري؟!
كشيش با قوت فراست دريافت كه عالمى بيدار و ناصحى دلسوز، و واعظي بينا بر اين روستا اشراف دارد و با بودن او، امكان تبليغ مسيحيّت نيست، پس از همانجا بازگشت .
آري بيداران چون كسي را بيدار كنند، در حقيقت جان مرده او را زنده كردهاند، و فكر خسته او را نشاط دادهاند، و مس قلب او را طلا نمودهاند و وى را در برابر حوادث و خطرات به خصوص خطرات شياطين انسى و جنّى بيمه كردهاند .
مبلّغان و گويندگاني كه متّصف به اوصاف حميده و اخلاق پسنديده هستند و قبل از آن كه به ديگران بانگ:
"تَخَلَّقوا بِاَخْلاقِ اللهِ" ، بزنند خود متّصف به اخلاق الهىاند، هدفى جز توجه دادن مردم به حقايق و اين كه ظواهر امور جز بازي و سرگرمي چيزي نيست؛ ندارند، و همت آنان مصروف اين است كه مردم، دل از عالم فنا به جهان بقا بگردانند، و كارى كنند كه وجودشان آئينه جمال و منبع كمال گردد.
منبع:
عرفان اسلامي (شرح جامع مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، ج 12.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

در ضيافت سالانه گزارشگران کاخ سفيد که روز شنبه برگزار شد، 10 گاف ولحظه ديدني از بوش رئيس جمهوري امريکا براي حضار به نمايش گذاشته شد .
به گزارش واحد مرکزي خبر به نقل از شبکه خبري سي ان ان در اين ضيافت که بوش و ستاره هاي هاليوود و ديپلمات ها و روزنامه نگاران و خبرنگاران شرکت داشتند 10 گاف ولحظه ديدني برتر از رئيس جمهور امريکا به نمايش درآمد که براي حضاربسيار خنده دار و ديدني بود.
شماره 10 از اين لحظات ديدني:
بوش را هنگام سوار شدن به يک بالگرد و دست تکان دادن نشان مي دهد که ناگهان سرش به سردر بالگرد مي خورد.
شماره 9 بوش در يک سخنراني :
اگر خوشتان مي آيد کار را بکنيد ،اگر مشکلي داريد تقصير را گردن فرد ديگري بيندازيد.
شماره 8 بوش در يک نطق تلويزيوني :
مسئله مهاجرت احساسات تندي را تحريک مي کند و در هفته هاي اخير امريکايي ها اين احساسات را ديدهاند.
در خيابان هاي شهرهاي بزرگ ...
" بوش در حالي که نمي داند چه بگويد".
شماره 7 بوش در جمع عده اي يک توپ بسکتبال در دست دارد که براي نمايش آن را به زمين مي زند که :
...
شماره 6 بوش در يک سخنراني در حالي که مسئله عراق و ايران را اشتباه گرفته است: ما يک ايران با ثبات
مي خواهيم ، ايراني که قادر باشد جلواعمال نفوذ ايران را بگيرد.
" پس از اين که مي فهمد اشتباه کرده است " منظورم عراق است.
شماره 5 بوش : من ماهيگيري دوست دارم.
شماره 4 بوش بعد از يک مصاحبه مطبوعاتي قصد دارد از در خارج شود که در بسته است.
شماره 3 بوش بعد از پياده شدن از بالگرد مي خواهد سگ خود را بگيردکه سگ به زمين مي افتد.
شماره 2 بوش در يک سخنراني :
بايد بهتر با همديگر حرف بزنيم .
" بوش در حالي که اول دست راستش را بلند مي کند و بعد دست چپ را مي گويد"
دست چپي حالا مي داند که دست راستي چکار مي کند.
شماره 1 بوش را در حالي که روي زمين آب دهان مي اندازد نشان مي دهد .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

امروز داشتم توي اينترنت مي گشتم كه به اين سايت برخورد كردم!! اول فكر كردم اشتباه مي كنم! ولي بعد ديدم نه... واقعيت داره! وقتي واژه Allahoakbar رو توي گوگل سرچ مي كنيد اولين مورد همين سايت مياد!!
من كه حرفي براي گفتن ندارم!! شما خودتون قضاوت كنيد؟!!
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

امام حسن عسكري عليه السلام ميفرمايند:
التَواضُعُ نِعمَةٌ لا يُحسَدُ عَليها
تواضع و فروتني نعمتي است كه مورد حسادت قرار نميگيرد.
خوشهچيني از اين بستان:
1- فروتني يك نعمت است.
2- بايد از خداوند بهرمنديش را تمنا كرد.
3- آنكه اين نعمت را دارد بايد شكرش را بجاي آورد تا نعمتش روز افزون شود.
4- حسد آفتي است كه ميتواند هم بر حسود و هم بر آنكه مورد حسادت واقع ميشود زيان رساند؛ از اين كلام بلند در مييابيم كه تواضع خصلت و نعمتي بي آفت است! چراكه مورد حسادت واقع نمي شود.
_____________________________________
بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 75 - ص 374
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

مَا هَلكَ امْرو عَرَفَ قَدرَه
هلاك نشد آنكه بشناخت اندازه خويش را
هر كه محل خويش بداند و پاى به اندازه گليم خويش دراز كند و گِرد كارى كه لايق مرتبت و در خور منزلت او نيست، نگردد، همه عمر از ملامت رسته باشد و به سلامت پيوسته .
هر كه مقدار خويشتن بشناخت از همه حادثات ايمن گشت
از مضيق غرور بيرون جست در مقام سرور ساكن گشت



برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید...










.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

