
چيزي ندارم بگم...جز يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد جاذبه زمين را کشف کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد فکر کرد که چقدر بدشانس است و آن جا را براي هميشه ترک کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد آن سيب را نقاشي کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد مرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد سيب را با لذت خورد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد توشه اي از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره اي شفابخش ساخت براي اثبات توانگري خويش در آن چه مردم معجزه ي طب مي ناميدند.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد گفت: اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگيرد.
عرفه عارف میخواهد به ذات خدا.
عاشق میخواهد به حبّ خدا.
عالم میخواهد به علم خدا.
و وقتی عارف شدی، باید قربانی کنی نفس خویش را.
و عید قربان، نمادی است از کشتن نفسی که عارف شده و رمی نموده، شیاطین جنی و انسی را.
خدایا؛ عارفم کن به ذات خویش و بپذیرم در عرفاتت تا درک کنم فضایی که مهدی فاطمه(عج) با دم مسیحاییاش آن را عطرآگین کرده.
خدایا؛ عرفه ای میخواهم در عرفات.
آمین یا رب العالمین
السلام علی ربیع الانام و نضره الایام
سلام و درود بر بهار انسانها و شكوفایى دورانها
نوروز روزی است که قائم ما حضرت مهدی (عج) ظهور خواهد کرد و هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما اهل بیت به انتظار فرج نشسته ایم . امام صادق (ع)
وسایل الشیعه - ج ۵ - ص ۲۸۸

| گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد |
| چه کنم نسیم گل را که ز یار من نیامد؟ |
| همه عمر تشنه بودم به امید آب حیوان |
| به جز آب شور دیده به کنار من نیامد |
| اگر ، ای حریف ، داری نظری به روی یاری |
| به بهار خویش خوش شو که بهار من نیامد... |
مسیح نسیم در کالبد تیره زمین دمیده و مریم ها سرود خوان و معطر از خاک رسته . قل قل چهار قل خواندن جویبار به ریشه های کهن سپیدار دخیل بسته و دستهای بلند کبوده به سمت آسمان آبی استجابت جوانه زده. بوی ریحان و پونه از کنار سجاده آبشار بلند شده و ذکر گاه و بیگاه پوپک در قلب جنگل غوغا به پا کرده. مضراب باد ساقه های ترد شقایق را نواخته و بازوان بید را به رقص آورده و تسبیح شاخه یِ گیلاس را پاره کرده ، عطر گلبرگ های لطیف با هوا آمیخته و ورد آرام شکوفه های جاری در آب و آسمان را کوه شنیده و با باران بارها و بارها خوانده : بهار آمده است. اما...

| صبا رسید در او بوی یار نیست چه سود؟ |
| نسیم سنبل آن گلعذار نیست چه سود؟ |
| هزار گونه گل اندر بهار گرچه شکفت |
| چو بوی از گل من در بهار نیست چه سود؟ |
| درون بوته مهرش دلم بسوخت ولی |
| متاع قلب مرا چون عیار نیست چه سود؟ |
خاک تیره را فروردین روشن می کند اما جان تیره را جز " دین " هیچ روشنی نیست . جان تیره را دین روشن می کند اما روزگار تیره را جز " امام مبین" هیچ روشنگری نیست. روزگار تیره را امام مبین روشن می کند اما تیره بختی هجران زدگانش را جز امید وصال هیچ پایانی نیست.

| گذشت عمر و خلاص از محن نمی یابم |
| دوای درد دل ممتحن نمی یابم |
| به جستجو همه آفاق را بپیمودم |
| خبر ز گمشده ی خویشتن نمی یابم |
| بهار آمد و گلها شکفت لیک چه سود؟ |
| گلی که می طلبم در چمن نمی یابم |
| مرا زباغ و گلستان نمی گشاید دل |
| که بوی او زگل و نسترن نمی یابم |
| بسوخت بال و پر جان من چو پروانه |
| که شمع خویش به هیچ انجمن نمی یابم |
| چگونه چاک نگردد لباس طاقت من ؟ |
| که بوی یوسفم از پیرهن نمی یابم |
هامون ها به ید بیضای بهار شکافته شده اند و درختان سرد و ساکتشان شعله شکوفه به سر آورده اند اما آیا کسی از تاکستان های ازلی قلب ها نمی پرسد؟
سرزمین هایی در عمق جان انسانها که مستی ، پیاله پیاله از شاخسارشان آویخته بود و باغبانی روحانی با دستانی روشنتر از دستان موسی ریشه های بی گناهشان را در خاکی خدایی محکم و با معرفت و محبت آبیاری می کرد.
باغبانی که بهار جانهای انسانها بود. باغبانی که بهار جانهای انسانها هست.

باغبانی که صد نیل غفلت بین باغ های افسرده و او فاصله افتاده.
باغبانی که اژدهای گناه گیاهانش عصای معجزه اش را بلعیده.
باغبانی که درخت طورش در هجران و دوریش تمام سوخته.
باغبانی که از او تنها نام " گل نرگس" برای ما مانده.
باغبانی که با وجود تمام اینها بهاری است پاینده.
باغبانی که در دست او حقیقت حیات نهفته.
ودر چشمش هرگز نگرانی باغش نخفته.
باغبانی که نوری است تابنده.
نوروزیست که در ازل دمیده،
و تا ابد زمان را در نوردیده ....
| چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید |
| به گلزار خزان دیده بهار از در درون آید |
|
به هجران رفت عمرم ، وه که آسان چون رود از دل، |
| کسی که بعد چندین انتظار از در درون آید؟ |

ای بهار انسانها و شكوفایى دورانها
| خجسته عید من آندم که چهره بگشایی |
| هلال عید ز ابروی خویش بنمایی |
| رسید عید و بهار آمد و جهان خوش شد |
| ولی چه سود ز اینها مرا تو میبایی |
| اگر حدیث تو نبوَد چه حاصل از گوشم؟ |
| وگر تو رخ ننمایی چه سود بینایی؟ |
| به سوی روضه ی رضوان نظر نیندازم |
| اگر تو روضه به دیدار خود نیارایی |
| در آرزوی تو از جان نماند جز نفسی |
| چه شد که یک نفس ای جان من نمی آیی؟ |
| دمی بیا که به روی تو جان برافشانم |
| که نیست بی تو مرا طاقت شکیبایی |
| لطافت همه خوبان ز حسن تو اثری است |
| زهی لطافت خوبی و حسن و زیبایی |
| برای دیدن حسن تو دیده می باید |
| وگرنه در همه اشیا به حسن پیدایی |
شاید امسال آخرین سالی باشد که زمین بهاری می شود و زمان نمی شود
شاید آخرین سالی باشد که از دور به او سلام می کنیم و می گوییم :
السلام علی ربیع الانام و نضره الایام

اللهم عجل لولیک الفرج
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
-------------------------------
گوشه ای از نامه عاشقانه غضنفر به زنش : بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو ميتپه اونم قلب خودت .
-------------------------------
وقتي زنت خونه نيست چه كار ميكني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت .
-------------------------------
غضنفر عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشش، سرش گیج میره میخوره زمین!
-------------------------------
يه چوب كبريته سرش رو مي خوارونه آتيش مي گيره .
-------------------------------
قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم...
شاکی: بله.عین حقیقته.
قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟
-------------------------------
به غضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش
-------------------------------
غضنفر ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يك روز ميان ازش ميپرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط كمي هوا سرده! ميبرنش دم مرز جهنم كه يخرده گرماي جهنم بخوره بهش، كه گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟
ميگه: والله همهچي خوبه، ولي هنوز يه ذره سوز مياد! ميگن بابا تو اصلا" لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يه ذره سوز مياد! شاكي ميشند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز ميگذره ، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميكنند، غضنفر داد ميزنه: داداش اون درو ببند، يخ كرديم .
-------------------------------
غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم.
-------------------------------
غضنفر داشت دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

مراقب باشيد!
براي جلوگيري از اين حملات خرابكارانه راهها و روشهاي مختلفي وجود دارد كه بهترين آنها استفاده از نرمافزارها و ابزارهاي امنيتي و ضدويروس است. برخي از بهترين ويروسيابهايي كه در حال حاضر براي اين كار مورد استفاده قرار ميگيرند و از محبوبيت بسياري نيز در بين كاربران برخوردارند عبارتند از: 32NOD، Norton Antivirus، McAfee، BitDefender وKaspersky.
هيچ چيز كامل نيست
همانطور گه گفتيم يكي از بهترين راههاي مقابله با اينگونه حملات استفاده از نرمافزارهاي امنيتي است. اما بهنظر شما استفاده از اين نرمافزارها براي حفظ امنيت رايانه كافي است؟
در پاسخ به اين سوال بايد بگوييم: خير! چرا كه اكثر نرمافزارهاي ويروسياب با كمك بانك اطلاعاتي كه در اختيار دارند، به شناسايي ويروسها و فايلهاي مخرب ميپردازند در نتيجه چنانچه نرمافزار ويروسياب شما بهروز نباشد، احتمال آلودهشدن سيستم شما به انواع ويروسهاي جديد و ناشناخته بسيار زياد است.
همچنين در صورتيكه نرمافزار شما كاملا بهروز باشد اما يك ويروس قبل از شناسايي توسط نرمافزارهاي ويروسياب و ثبت در بانك اطلاعاتي آنها به رايانه شما نفوذ كند، بهراحتي ميتواند رايانه شما را آلوده كند و فعاليت خود را به انجام برساند. با يك بررسي ساده ميتوان به اين نتيجه رسيد كه براي حفظ امنيت كامل در رايانه بايد از ابزارهاي ديگري نيز كمك گرفت كه از روش متفاوتتري براي تامين امنيت در رايانه شما استفاده كنند. يكي از اين ابزارهاي قدرتمند نرمافزار Zemana AntiLogger است. اين نرمافزار از 6 بخش مجزا تشكيل شده است كه هر كدام با روش خاص خودشان به برقراري امنيت در بخشهاي مختلف رايانه شما ميپردازند.
بخش يكم: نگهبان خدمات بانكي آنلاين
واحد Anti-SSL Logger كه براي نخستين بار در دنيا توسط كمپاني Zemana ساخته شده است و يكي از بهترين و كاملترين ابزارها براي جلوگيري از سرقت اطلاعات محرمانههنگام استفاده از خدمات بانكي آنلاين و خريدهاي اينترنتي است.
بخش دوم: نگهبان وبكم
برخي ويروسها و فايلهاي مخرب قادرند بدون اجازه شما دوربين متصل به رايانهتان را روشن كرده و تصاوير ضبط شده توسط آن را براي هكر يا سازنده ويروس ارسال كنند.
واحد Anti-WebCam Logger در اين نرمافزار مسووليت جلوگيري از اينگونه خرابكاريها را بهعهده دارد.
بخش سوم: نگهبان صفحه كليد
تابهحال واژه Keylogger به گوشتان خورده است؟ كيلاگرها ابزارهاي مخربي هستند كه تمام كليدهاي فشرده شده توسط صفحهكليد در رايانه را ثبت كرده سپس آنها را در يك فايل جمعآوري كرده و براي هكرها ارسال ميكنند. به اين ترتيب شما در هر صفحه و در هر بخشي هر چيزي را تايپ كنيد توسط كيلاگر بهثبت ميرسد و در نهايت نيز براي هكر ارسال ميشود. در اين حالت تمام اطلاعات شما و حتي متون تايپ شده در نرمافزارهاي پيامرسانتان براي هكر ارسال ميشود. واحد Anti-Key Logger در اين نرمافزار قادر است تمام فعاليتهاي مرتبط با كيلاگرها را خنثي كند و مانع از فعاليت آنها شود.
بخش چهارم: نگهبان تصاوير
گاهي اوقات يك كپي از تصاوير سايتهايي كه مشاهده ميكنيد، عكسهايي كه در نمايشگر مشاهده ميكنيد و بهطور كلي تصاويري كه در صفحهنمايش توسط چشمان خود ميبينيد، با كمك ابزارهاي خلافكارانه براي هكرها نيز ارسال ميشود. واحد Anti-Screen Logger قادر است، مانع از ارسال تصاوير صفحهنمايش شما براي هكرها شود و از اين نظر نيز استفاده بيدردسر از رايانه را براي شما تضمين ميكند.
بخش پنجم: نگهبان كليپبرد
همانطور كه گفتيم يكي از ابزارهاي مورد استفاده هكرها استفاده از كيلاگر براي ثبت كليدهاي وارد شده توسط صفحهكليد است.
فرض كنيد براي جلوگيري از اين نوع سرقت اطلاعات رمزعبور مورد نظرتان را در يك فايل متني ذخيره كردهايد و براي هربار استفاده از آن بهجاي اينكه آن را تايپ كنيد با استفاده از نشانگر ماوس آن را در حافظه موقت (كليپبرد) ويندوز كپي كرده سپس در محل مربوطه قرار ميدهيد. بهنظر شما هنگام استفاده از اين روش احتمال سرقت رمز عبور شما به صفر ميرسد؟ متاسفانه پاسخ خير است چرا كه برخي ابزارهاي خرابكارانه قادرند اطلاعات ذخيره شده در حافظه موقت ويندوز را نيز براي هكرها ارسال كنند. براي جلوگيري از اين نوع سرقت اطلاعات نيز واحد Anti-Clipboard Logger در اين نرمافزار در نظر گرفته شده است.
بخش ششم: نگهبان فايلهاي سيستمي
يكي از بهترين روشها براي مخفي نگاهداشتن فعاليتفايلهاي خرابكارانه افزودن آنها به فايلهاي سيستمي ويندوز است. هكرها و سازندگان ويروسها با چسبانيدن ابزارهاي خرابكارانه خود به فايلهاي ضروري سيستمعامل كاري ميكنند تا نهتنها فعاليتهاي آنها توسط ابزارهاي امنيتي كنترل نشود و همه نوع فعاليت آنها مجاز شناخته شود بلكه حذف آنها از روي سيستمعامل نيز منجر بهبروز اشكال در آن شده و در بسياري از موارد يا حذف اينگونه فايلها امكانپذير نيست و يا حذف آنها برابر با نصب مجدد ويندوز است.
بخش منحصربهفرد System Defense در اين نرمافزار قادر است به محافظت از فايلهاي سيستمي ويندوز در برابر هرگونه تغيير توسط فايلهاي خرابكارانه بپردازد و به اين ترتيب به اينگونه فايلها اجازه نميدهد تا خود را پشت فايلهاي سيستمي شما مخفي كرده و به ادامه فعاليت بپردازند. سازگاري نصب اين نرمافزار در كنار بيش از 20 ابزار امنيتي و ويروسياب گوناگون آزموده شده است و از قابليتهاي قابل توجه آن نيز عدمكاهش سرعت رايانه هنگام حفاظت از رايانه است.
براي دريافت اين نرمافزار به سايت زير مراجعه كنيد:
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

كدام بخش وبسايتتان مفيدتر است، چه تصاويري از وبسايت شما ذخيره ميشود و همچنين، متوجه شويد كه ترافيك وبسايت شما، كدام قسمت را جذابتر ميبيند، براي استفاده از اين سرويس رايگان به نشاني زير مراجعه كنيد:
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
My heart is nostalgic from my bichrome friends...I immolate to my enemy that is homochromatic.
--------------------------------
ديل کارنگي مي گويد :«تبسم خرجي ندارد ولي سود بسياري دارد.»
Diel says: a smile has no price but has so profit.
--------------------------------
«در اين جهان نياز به دوست داشتن و ستايش شدن، بيش از نياز به نان است.» مادر ترزا
In this world needs to love and being loved is more that bread.
--------------------------------
از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد...غمهای زمانه را فراموشم کرد
It told me grief of stories so that I forget grief of time. (Of mine)
--------------------------------
ای داد دوباره کار دل مشکل شد...نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد...پامال سبکسران سنگین دل شد
Oh again my heart work get hard...I can't be unwitting from my heart
A love that I acquired hardly...was been trampled with some light headed ones.
--------------------------------
عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی، نه آن چه من می خواهم.»دوسنت اگزوپری
Love is a way that I help you on it to be more near to your fact not to what I want.
--------------------------------
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!
**دکتر علی شریعتی**
Don't be upset from people, because they are upset too, they are alone but they run away from themselves because they are in doubt about themselves & about their love &their fact, so love then even when they don't love you...
--------------------------------
عشق تو تعطيلي نداره ،به فكر خودت نيستي فكري به حال خستگي ما بكن
ما هر روز تا دير وقت خرابتيم ...
Your love in my heart doesn't have rest, you don't worry about yourself be worry about my tiredness, I am your gaga everyday to late hours at night.
--------------------------------
زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.
Life is to understand today; yesterday was full of you, May this smile that you withhold it today was our last fortune to be together.
--------------------------------
به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفريد ...
In the name of God who created the life with death, created the colorless friendships, created the life with colors, the love colorful, the rainbow in7 colors, the moth in 100colors & created me nostalgic...
--------------------------------
تا حالا دیدی کسی به اس ام اس حسودی کنه ؟ من حسودیم میشه ! چون اس ام اس می تونه بیاد پیشت اما من نمی تونم بیام!
Did you know one that envy sms? I envy! Because the sms can come to you but I cant!
--------------------------------
شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره ...
I send you a sms at night to say: my world is as dark as night, I am alone just as moon, I am small as stars, but I love you as the gauge of this sky that has no limit.
--------------------------------
اگه مردونگی مُرده ، اگه رفاقت رنگ باخته ، اگه عشق دیگه معنا نداره ، اگه دنیا پُره نامردیه ، اگه آرامش خواب و رویاست ...به تو چه !!! تو اس ام اس بده !
If the manhood died, if the friendship went colorless, if the world is full of cowards, if the solace is jusr a dream, what is that to you? You send just sms!
--------------------------------
گفتي تو دلم اول و اخر خودتي
از هرچه که دارم بهترينش خودتي
خنديدم و زير لب مکرر گفتم
شاهزاده ي قصه هاي من خر خودتي!!!
You said: you ere the first & the last in my heart
You are the best of mines.
I laughed and told in my heart:
O prince of my stories, you are stupid yourself.
--------------------------------
اس ام اس خوشحالي پي در پي
اس ام اس دلخوشي بيكاران
در فرودست انگار يك نفر منتظر است
پس خسيسي نكنيم !
Sms is continuate happiness
Sms is cheer of idles.
One is waiting somewhere
So don't be stingy.
--------------------------------
نمی دانم گنجشکها که شبیه هم هستند چه جوری همدیگه را می شناسن. و نمی دانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگه مرا نمی شناسی
I don't know how the greenfinches can recognize each other, & I don't know how many are look like me that you don't know me!
--------------------------------
به اندازه یک کیلو خاکشیر دوستت دارم. اگر شمردی می فهمی چقدر دوستت دارم
I like you as the gauge of dust, if you account you will know how much I love you!
--------------------------------
وقتی بدانم که یک لحظه به یادم هستی، تمام عمرم را فدای آن لحظه می کنم
If I know that I am your mind just a moment, I will immolate my all life to that moment!
--------------------------------
در ساحل سرخ دلت اسم کسی را حک نکن. به اینکه من دوستت دارم حتی یه ذره شک نکن
Don't carve ones name in you heart beach, don't be in doubt about my love.
--------------------------------
دوست داشتن همیشه گفتنی نیست؛ گاه سکوت است و گاه لبخند است گاه نگاه است و گاهی فقط یه اس ام اس
Love isn't sayable always, sometimes it is a silence, & sometimes it is a smile, sometimes a glance & sometimes a sms!
--------------------------------
گر چه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم / دل به امید پیامی که ندادی بستیم.
Though you don't remember me but I am/I have hope of a message you don't send!
--------------------------------
هی!!!! 3 راه بیشتر نداری:
1 با من باشی
2 با تو باشم
3 توافق کنیم که با هم باشیم
Hey you! You have just 3choice:
1. To be with me
2. I be with you
3. We be together (intoto).
--------------------------------
در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم
In my amiable dream's sea, I search the colorful ammonite of dream, may I find pearl of your dream!
--------------------------------
تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست
What is my heart fault that you are beautiful, there is no need to say that you it appears in you face, I am thirsty of seeing you just one moment, alas that this is just dream!
--------------------------------
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز / می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم
When God like his slaves, there is no need to his slaves / I mollycoddle ones swank to fondle everyone
--------------------------------
روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ..... مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم
A day that part the love, they give the flying to you...they gave the cage to me, music to you...they gave grief to me & I am a desert that is thirsty or raining, I am like the soil & my enemy that is stream make this music for the sake of you...
--------------------------------
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!
We told bye 100times everyday, but I knew the real mean of saying bye when I bury you.
--------------------------------
تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشسته ، گر چه دوری از کنارم یاد تو در دل نشسته.
My lone tree of my memories is in the beach, you are away but your memory is in the heart.
--------------------------------
صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش
Patience is painful, & forgetting is more painful, but the most painful it is that you don't know you should forget or wait.
--------------------------------
شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شد از شرمساری میان گریه هایش گفت آری
One day I asked him: do you love anyone except me? He cried from embarrassment and told slowly: yes!
--------------------------------
عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه
Love is lullaby of rain at nights/ is sprinkle of rain behind windows/ is moment of dew & petal of Yas/ is the moment of extrication of the birds/is the moment of being with you/ is the last refuge of me.
--------------------------------
اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من.
If you even have nothing in this world, be sure that 3is always for you: the kind Allah, the good thoughts, my small heart!
--------------------------------
توی زندگی انتخاب دو چیز خیلی سخته:
1- همسر
2- هندوانه
In the life choose of 2 is so difficult:
1. Consort
2. Melon
--------------------------------
در كوچه هاي عشق دنبال تو مي گشتم / حقيقت شب بود ترسيدم و برگشتم!
In the alleys of love I was searching you / in fact it was night I feared and came back!
--------------------------------
زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گل ها در آن مرده اند.
A life without love is just like a garden without sun that its flowers are died.
--------------------------------
اگه کوه باشی استواری ... اگه رود باشی روانی ... اگه کوه باشی بلندی اگه آسمان باشی وسیعی ... اگه خورشید باشی پر حرارتی اگه آدم باشی یه اس ام اس می فرستی!
If you are mountain you are constant...if you are river you are fluent...of you are mountain you are tall, if you are sky you are ample...if you are sun you are hot...if you are human you send a sms!
--------------------------------
مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودی عشق من، نه قصه شكستنم، به افتخار عشق تو میگم كه بازنده منم...
It wasn't important that I felt so grief, I flicker away of you, you was important o my love! Not my breaking story, I tell you with honor of your love that: I AM THE LOSER
--------------------------------
معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو ....
The teacher said(s) I said: She. The teacher said (w) I said: With her. The teacher said (b) I said: Beside her. The teacher said (d) I wanted to say: Divorce, the teacher said: don't say...
--------------------------------
عطر حرفات واسه من بوی گل شقایقه . تو رو دیدن واسه من قشنگ ترین دقایق
Your words smell is like a smell of corn poppy, & meeting you is the most beautiful moments of me.
--------------------------------
غير از غم عشق تو ندارم غم ديگر / شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر .
I have no other grief except your grief / I am happy that I have no other comate
--------------------------------
تمام اميد آسيابان به وزش باده تا آسيابش از کار نيافته ، قلبم آسياب ، خودم آسيابان و نفسهايت باد...!
All hope of miller is wind that his mill can work always, my heart is mill, I am the miller & your breathe is wind...
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند.
بر طبق گفته های استاد تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند.
در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود ظاهری بسیار حقیرانه داشت.
شاگرد گفت :
-این مکان را ببینید. شما حق داشتید. من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم، در بهشت بسر می بردند، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند.
استاد گفت:
-من گفتم آموختن و آموزش دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد، کافی نمی باشد.
بایستی دلایل را بررسی کرد. پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علتهایش بشو یم.
سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. یک زوج زن و شوهر و تعداد 3 فرزند، با لباسهای پاره و کثیف.
استاد خطاب به پدر خانواده می گوید:
-شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید، در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟ چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟
و آن مرد نیز در آرامش کامل پاسخ داد:
-دوست من ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه، چند لیتر شیر به ما می دهد. یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم. با بخش دیگر اقدام به تولید پنیر، کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم. و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.
استاد فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد. در میان راه، رو به شاگرد کرد وگفت:
- آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن.
- اما آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.
و فیلسوف نیز ساکت ماند. آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد، همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد.
این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها، زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود، تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع از آن خانواده تقا ضای بخشش و به ایشان کمک مالی نماید.
اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده، ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند. با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند، مایوس و ناامید گردید.
لذا در را هل داد و وارد خانه شد و مورد استقبال یک خانواده بسیار مهربان قرار گرفت.
سوال کرد:
-آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟
جوابی که دریافت کرد، این بود:
-آنها همچنان صاحب این مکان هستند.
وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد. صاحب خانه او را شناخت و از احوالات استاد فیلسوفش پرسید. اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان زندگی به آن خوبی شده اند.
آن مرد گفت:
-ما دارای یک گاو بودیم، اما وی از صخره پرت شد و مرد. در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم. گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم، و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم. به این ترتیب یکسال سخت گذشت، اما وقتی خرمن محصولات رسید، من در حال فروش و صدور حبوبات، پنبه و سبزیجات معطر بودم.
هرگز به این مسئله فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که :چه خوب شد آن گاو مرد...
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
اراجیفی که چکیده آن این است:
"نفي عصمت پيامبر و اهل بيت، راه يافتن اوهام در قرآن و پيامبر، نفی علم پيامبر و امامان، نسبت دروغپردازی به ايشان، وجود نقص در قرآن و اسلام، ارتكاب گناهان به وسيله ائمه و..."
خزعبلاتی که ساخته و پرداخته یک ذهن استحاله شده و گوشهای از بازخورد و تراوشات جلسات برخی تئوریسینها و به اصطلاح عقلهای متفکر!!! [جلسات بحث و هماندیشی! افرادی مانند شبستری و نراقی و... در منزل عبدالله نوری] جریات دوم خرداد و بعضاً نوکران بیمزد و مواجب اشاعه دهندهی بنیانهای اعتقادی براندازی نرم و شورشهای مخملین!! است.
جالب اینجاست که پساز انتشار این موضوع، آنرا تکذیب میکند و دروغپردازی میشمارد! و وقتی فایل صوتی آن به صورت عمومی منتشر میشود بازهم سکوت میکند.
جالب اینجاست که تمامی مدعیان اصلاحات! و حتی قشر به اصطلاح مذهبی آنها! هم لبانشان رادوختهاند و دم بر نمیآورند.
آقای شبستری! اگر سخنانت در دانشگاه صنعتی اصفهان را تکذیب میکنی، سخنانی که قبلاز آن در دفتر حزب مشارکت اصفهان داشتهای را هم تکذیب میکنی؟
برای اینکه حس تکذیب کردنت گل نکند! قبلاز هرچیز یک بار دیگر سخنانت را مرور کن!!
بخشهایی از سخنان موهون شبستری در دفتر حزب مشارکت اصفهان، اسفند 87؛ فایل 1 - فایل2.
البته پیشاز این هم از دوستان و مریدانتان، اینگونه افاضات را شنیده بودیم! [عبدالله رمضانزاده و الهه کولایی].
و در آخر برای آنهایی متأسفم، که بازیچه دست تو و امثال تو قرار گرفتهاند.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
اولش همه شكل هم هستیم كوچولو و كچل... حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است با اولین گریه بازی شروع میشه... هی بزرگ می شیم. بزرگ و بزرگتر. اونقدر بزرگ كه یادمون میره یه روز كوچولو بودیم. دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست. حتی صداهامون گاهی با هم می خندیم، گاهی به هم! اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده: واسه بردن بازی روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب كرد... گاهی باید برای بردن بازی بین دو نیمه دوباره متولد شد
چه بازیه جالبی
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
امروز... تنهادوستم و تنها کسی که داشتم در حقم نامردی کرد؟... این رو مینویسم که هیچ وقت فراموشش نکنم... هیچ وقت نمیبخشمش... اینهمه محبت دوستی صمیمیت آخرش اینجوری کرد...
واقعا دوسش داشتم... فکر نمیکردم اینجوری کنه... جالب بود... بهم تجربه داد... فقط یه خورده یه خورده هم نه خیلی زیاد هزمش برام سخته؟... خدا خودش کمک کنه... .!!!...!!!...!!!...!!!...!!!.
خدایا خودت کمک کن... .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
من از دریچه چشمت به آفتاب رسیدم
سبد سبد گل خورشید از نگاه تو چیدم
به شوق روی تو از مرز آفتاب گذشتم
به بیکرانه ترین کهکشان عشق رسیدم
به سمت روشن اشراق دیده بر تو گشودم
هـزار قافـــــــــــله نور در طـــــواف تو دیدم
به زیر طاق دو ابرویت آشیانه گرفتم
و در حــــریم نگاهت کبوترانه پریدم
به پیش پـــای تو افکندم از خیال کمندی
بدین بهانه تو را در کمند خویش کشیدم
قسم به ناز نـگاهت که در قبیله خوبان
مثال چشم تو من چشم آهوانه ندیدم
اگر به زلف تو بستم دل شکسته خود را
زهر که غیر تو بود و ز هر چه جز تو بریدم
تو روشنایی صـــــبحی به روزگار سیاهم
درون چشم سیاهت نهفته صبح سپیدم
دلم به وصل تو دارد امید عمر دوباره
مباد آن که شود نا امــید از تو امیدم
